( 1 ) اسعد گفت : او كيست ؟ گفت : او پسر عبد الله بن عبد المطّلب است كه از خانوادهاى شريف و با عظمت است .
اسعد گفت : او الان كجاست ؟ گفت : آنها به جز در ايام حج از شعب خارج نمىشوند و امروز در حجر اسماعيل نشسته است و تو با او هم سخن نشو و به صحبتهايش گوش نده ؛ زيرا با سخنانش تو را افسون مىكند !
اسعد گفت : چگونه اين كار را بكنم در حالى كه من بايد طواف انجام دهم و به ناچار سخنانش را مىشنوم .
عتبه گفت : مقدارى پنبه در گوشهايت بگذار !
بنابراين ، اسعد مقدارى پنبه در گوشهايش نهاد و داخل مسجد الحرام گرديد و به طواف كعبه پرداخت ، در حالى كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله در حجر نشسته بود و تعدادى از بنى هاشم اطراف او را گرفته بودند . هنگامى كه به مقابلش رسيد ، نگاهى گذرا به وى انداخت و رد شد . اما پيش خود گفت : آيا سزاوار است كه چنين خبر مهمى در مكه باشد و من از آن بىخبر بمانم و نتوانم به هنگام بازگشت ، خبر آن را به قوم خويش بدهم ؟ ! اين جهالتى بسيار بزرگ است ! براى همين در شوط دوّم پنبه را از گوش خود درآورد و آن را دور انداخت و به رسول الله صلّى اللّه عليه و آله نزديك شد و همانند آداب و رسوم جاهليّت بر وى درود فرستاد ، گفت : « أنعم صباحا » . رسول الله صلّى اللّه عليه و آله سرش را بالا آورد و به او فرمود :
همانا خداوند درودى بهتر از اين براى ما قرار داده است كه بهشتيان با آن بر همديگر تحيت مىگويند :
« سلام عليكم » .
( 2 ) اسعد در كنار وى نشست و گفت : به تازگى دعوت تو را شنيدهام ، به چه چيز دعوت مىكنى ؟
فرمود : به اين كه شهادت دهى : لا إله الا الله و محمّد رسول اللّه . و شما را دعوت مىكنم به اين كه :
« أَلَّا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ مِنْ إِمْلاقٍ ، نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَ إِيَّاهُمْ وَ لا تَقْرَبُوا الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْيَتِيمِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا الْكَيْلَ وَ الْمِيزانَ بِالْقِسْطِ ، لا نُكَلِّفُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها وَ إِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ كانَ ذا قُرْبى وَ بِعَهْدِ اللَّهِ أَوْفُوا ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ »
« 1 »
« بگو : بياييد تا چيزهايى برايتان بگويم كه پروردگارتان بر شما حرام كرده است : چيزى را شريك خدا قرار ندهيد . به پدر و مادر نيكى كنيد . فرزندان خود را از بيم فقر نكشيد ، ما شما و آنها را روزى
هامش
( 1 ) . انعام ( 6 ) ، 151 - 152 .