( 1 ) منبه بن حجاج پرچم را برداشت و فرياد زد : واى بر تو اى سراقه ، چرا اتحاد مردم را از بين مىبرى ! ؟
پس ابليس لگدى به سينهاش زد و گفت : من چيزهايى را مىبينم كه شما نمىبينيد ، من از خدا مىترسم . « 1 »
رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله مشتى سنگريزه برداشت و به چهرههاى كفار قريش پاشيد و فرمود : زشت باد چهرهتان ! پس خداوند بادى را فرستاد كه بر صورتشان مىوزيد « 2 » و اين يكى از علل شكست آنها بود . « 3 »
رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله دستانش را بالا برد و فرمود : خدايا ، فرعون اين امّت ، ابو جهل بن هشام را رها مكن .
هامش
( 1 ) . به اين مطلب در تفسير عياشى ، ج 2 ، ص 52 و 65 به نقل از امام زين العابدين عليه السّلام و امام صادق عليه السّلام اشاره شده است و شيخ طوسى رحمه اللّه در التبيان ، ج 5 ، ص 135 از امام باقر و امام صادق عليها السّلام و السدّى و قتاده از ابن عباس و ظاهرا او از على عليه السّلام نقل كرده است كه : ابليس به صورت سراقة بن مالك بن جعشم كنانى مدلجى به همراه جمعى از سربازانش ظاهر شد و به قريشيان گفت : مىبينيد كه كنانه براى يارى شما آمدهاند ؛ اما وقتى كه فرشتگان را مشاهده را كرد ، به عقب برگشت و حارث بن هشام فرياد زد : به كجا مىروى اى سراقه ؟ گفت : من چيزهايى را مىبينم كه شما نمىبينيد .
و ابن اسحاق نيز اين مطلب را در سيرهاش ، ج 2 ، ص 28 و 323 نقل كرده است . و شيخ طوسى خلاصهاش را در أمالى ، ج 1 ، ص 11 آورده است ، چنان كه اين مطلب در بحار الانوار ، ج 19 ، ص 270 به نقل از جابر آمده است .
و طبرسى در مجمع البيان ، ج 4 ، ص 844 از آن دو امام عليها السّلام و از كلبى از السدّى از ابن عباس و ظاهرا از حضرت على عليه السّلام نقل كرده است كه : ابليس دست حارث بن هشام را گرفت و به عقب كشيد . حارث به او گفت : اى سراقه به كجا مىروى ؟ آيا مىخواهى كه ما را در اين حالت تنها بگذارى ؟ ! او گفت : من چيزى مىبينم كه شما نمىبينيد ! حارث گفت : به خدا قسم كه ما جز پشههاى يثرب را نمىبينيم ! اما ابليس به سينهء حارث زد و رفت و قريشيان شكست خوردند و هنگامى كه به مكه بازگشتند ، گفتند : همانا سراقه باعث شكست ما شد ! .
اين خبر به سراقه رسيد و او گفت : به خدا قسم كه من متوجه رفتن شما نشدم ، تا هنگامى كه خبر شكست شما را شنيدم ! و پس از آن كه قريشيان اسلام آوردند ، فهميدند كه آن شخص ابليس بوده است . آنگاه سخنانى را از شيخ مفيد در توجيه اين حادثه نقل مىكند و ابن شهر آشوب هم در مناقب آل ابى طالب ، ج 1 ، ص 188 اين مطلب را نقل مىكند ، چنان كه در مجمع البيان آمده است و واقدى ، ج 1 ، ص 71 - 70 به نقل از ابن عباس و رفاعة بن رافع ، ج 1 ، ص 75 آن را نقل كرده است .
( 2 ) . در إرشاد ، ج 1 ، ص 69 آمده است كه در پايان امر ، نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله كفى از سنگريزه برداشت و آنها را به طرف كافر قريش پرتاب كرد و گفت : سياه باد چهرهتان و همين باعث شد كه همهء آنها فرار كردند . شيخ طوسى هم در التبيان ، ج 5 ، ص 93 از ابن عباس نقل مىكند كه : نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله مشتى سنگريزه برداشت و آن را بر چهرههاى كفار پاشيد و فرمود : چهرههايتان سياه باد . و خداوند آن را بر چشم همهء آنها پاشيد و همين باعث شد كه به خود مشغول شدند و بدين ترتيب مسلمانان بر آنها غالب شدند و آنها را به قتل رساندند . و در اعلام الورى ، ج 1 ، ص 169 آمده است : رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله كفى از سنگريزه برداشت و آن را به صورت كفار پاشيد و فرمود : سياه باد چهرههايتان و همين باعث شد كه همهء آنها به تميز كردن چشمان خويش مشغول شوند ؛ و همچنين اين مطلب در مناقب آل ابى طالب ، ج 1 ، ص 188 از ثعلبى از عكرمة از ابن عباس از على عليه السّلام آمده است و ابن اسحاق در سيره ، ج 2 ، ص 280 و 323 و واقدى ، ج 1 ، ص 81 . آن را از حكيم بن حزام و نوفل بن معاويه نقل كردهاند و طبرى ، ج 3 ، ص 424 آن را از عروة روايت كرده است .
( 3 ) . واقدى مىگويد : گفتهاند كه شكست و عقبنشينى قريشيان به هنگام زوال خورشيد بوده است و پس از آن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به عبد الله بن كعب دستور داد كه غنائم را جمعآورى و حمل كند و به گروهى از اصحابش نيز دستور داد كه او را كمك نمايند . و نماز عصر را در بدر به جاى آورد و آنگاه حركت كرد ( ج 1 ، ص 12 ) و گفته شده است كه نماز عصر را در اثيل به جاى آورد ( ج 1 ، ص 113 ) .