خاطر وفاى به عهد خدا و رسول خدا ( ص ) ، از ظلم و ستم نسبت به آنها خوددارى كنى ؛ زيرا به ما رسيده كه فرمود : هر كه به معاهدى ستم كند ، من مقابل او و دشمن او خواهم بود . پس از خدا بپرهيز . و لا حول و لا قوة الا باللّه .
اين بود وظايف و حقوقى كه امام زين العابدين ( ع ) ، بيان فرموده است ، و هر چند كه در كتاب خصال به پنجاه و يك حق اشاره شده ، اما در تحف العقول تعداد حقوق بيش از پنجاه ذكر نگرديده و در پايان آن چنين آمده است : آنچه بدانها اشاره شد ، پنجاه حق است كه سراسر وجود تو را احاطه كرده و در هيچ حال از آنها جدا نتوانى بود و بر تو باد كه در رعايت و كار بستن آنها بكوشى و در اين امر از خداى جل ثناؤه ، يارى و استعانتجويى . و لا حول و لا قوة الا باللّه . و شكر و سپاس به درگاه خداوندى كه پروردگار جهانيان است .
كلمات مأثور امام زين العابدين ( ع ) ، در حكمت و موعظه و سخنان حكيمانه آن حضرت كه از كتاب نثر الدرر انتخاب گرديده است .
در كشف الغمه و فصول المهمه چنين آمده است كه : وزير ابو سعيد منصور بن حسن آبى در كتاب نثر الدرر مىنويسد : على بن الحسين زين العابدين ( ع ) ، به مرد فقيرى برخورد كه يارى مىجست و اشك از چشمانش سرازير بود . در حالى كه با تعجب به وى مىنگريست ، فرمود : اگر تمام دنيا در يد اختيار او بود .
سپس همه را از دست مىداد . بازهم سزاوار نبود اين چنين محزون و گريان گردد ! و آنگاه كه از آن حضرت پرسيدند : چگونه بود كه نبى اكرم ( ص ) ، از پدر و مادر يتيم گرديد ؟ در پاسخ آنها گفت : بدان جهت كه از مخلوق خدا حقى بر گردن وى واجب نشود .
به فرزند خود گفت : اى فرزند من ، از دشمنى با مردمان بپرهيز ، زيرا چنانچه دشمن تو مردى حليم و بردبار باشد از مكر وى در امان نباشى و اگر مردى فرومايه باشد دچار گرفتارى و مصيبت وى گردى .
و آنگاه كه سخن نافع بن جبير را شنيد كه دربارهء معاويه گفته بود : حلم وى باعث مىگردد كه در برابر عدهاى سكوت كند و بيانش به هنگام لزوم در اثر علم اوست . آن حضرت گفت : سخن نافع درست نيست بلكه رفتار معاويه چنان بود كه هرگاه از اقدام به امرى خوددارى مىكرد بدان جهت بود كه جز سكوت راه ديگرى نمىيافت و مجبور به سكوت مىشد . منظور آن حضرت اين است كه چنانچه موانعى در سر راه او قرار مىگرفت مجبور به سكوت مىگرديد ؛ اما همين كه زر و زيور دنيا وى را مغرور و بىخبر مىساخت از هر نوع رفتار سوئى فروگذار نمىكرد .
وقتى از آن حضرت پرسيدند : پرارزشترين مردم كيست ؟ در جواب گفت : آنكه دنيا را مايهء ارزش خود نداند .
و از جعفر بن محمد ( ع ) روايت است كه گفت : مردى از على بن الحسين ( ع ) ، در مورد كينه و عداوت قريش نسبت به پدر حسين بن على ( ع ) ، پرسيد . آن حضرت در جواب گفت : اول آنها آتش و عاقبت و سرانجام آنها ننگ و بدبختى است .
مردى به آن حضرت عرض كرد : حال شما چگونه است ؟