تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
يا حبذا بردك فى اليدين * و لونك الاحمر فى الخدين كأنما حف بوردتين * شفيت نفسى من دم الحسين

و سپس دوران عثمان را به خاطر آورده ، گويى به انتقام خون او دست يافته است ، چنين مىگفت : اكنون چنان است كه من به دوران عثمان مىنگرم . آيا با توجه به مطالبى كه در بالا اشاره شد بازهم مىتوان قبول كرد كه بين مروان و على بن الحسين ( ع ) ، رشتهء دوستى برقرار بوده است ؟ و آيا مىتوان مطالب فوق را علل و اسباب دوستى آنها دانست ؟ و آيا بازهم مىتوان قبول كرد كه مروان نسبت به على بن الحسين ( ع ) ، دشمنى و عداوت نورزيده است ؟ در جواب بايد گفت : حاشا و كلا ، هرگز چنين نبوده و توجه به مطالب فوق اين حقيقت را آشكار مىسازد كه وجود اهل بيت ( ع ) بر پايهء فضايل و مكارم اخلاق پىريزى گرديده و هر يك از آنها خورشيد تابناكى بودند كه همه كس و حتى دشمنان آنها نيز از انوار درخشان آن بهره‌مند مىگرديدند ؛ و شخصيت و فضيلت ، چنان در وجود آنان جاى داشت كه هر كس به آزارشان مىپرداخت با نيكى و احسان با وى رفتار مىكردند . به اين ترتيب ، جوانمردى و عدل و انصاف و عفو و گذشت و بزرگوارى در برابر دشمن ، از صفاتى بود كه خداوند به ايشان اختصاص داده و به اين صفات آنان را زينت بخشيده است ، تا آنجا كه در شخصيت و فضيلت و احسان و نيكى هيچ كس به پايهء آنها نرسيده و هيچ كس را ياراى برابرى با آنان نبوده است . امام زين العابدين ( ع ) ، همان كسى است كه گفت : ( چنان كه قاتل امام حسين ( ع ) ، همان شمشيرى را كه با آن پدرم حسين بن على ( ع ) ، را به قتل رسانده نزد من سپارد ، بر خود لازم مىدانم كه اين امانت را به وى بازگردانم . ) چنان كه قبلا نيز اشاره شد ، سرانجام سپاه مسلم بن عقبه بر مدينه پيروز شد و چون قهرا اين شهر را به تصرف درآورد ، به سپاهيان دستور داد تا سه روز به دلخواه خود بدون رحم و شفقت در مدينه به قتل و غارت بپردازند . آنگاه مسرف « 1 » به تصور اينكه همه بنده و غلام يزيد بن معاويه هستند از مردم خواست كه با او بيعت كنند و گفت : يزيد هرطور بخواهد به نابودى جان و مال و اهل و خانوادهء آنها فرمان خواهد داد . در اين اثنا مروان به حضور على بن الحسين ( ع ) ، شتافت . آن حضرت نيز با مروان و پسرش عبد الملك كه براى درخواست امان از مسرف با وى همراه شده بودند ، نزد او آمدند . آنها ملتمسانه از مسلم خواستند كه به زين العابدين ( ع ) ، آزارى نرساند . همين كه نزد مسرف رسيدند ، او زين العابدين ( ع ) ، را مخاطب ساخته ، گفت : به خدا سوگند اگر به خاطر اين دو نفر نبود هرگز از شما دست برنمىداشتم ؛ اما يزيد سفارش كرده كه شما را آزارى نرسانم . سپس او را در كنار خود جاى داد . در روايت ديگرى است كه وقتى على بن الحسين ( ع ) ، را نزد مسرف آوردند پرسيد اين شخص كيست ؟ گفتند ، او على بن الحسين است . آنگاه مسلم بن عقبه با تجليل و احترام بر وى سلام كرد و امام را در كنار تخت خود جاى داد . پس رو كرد به آن حضرت و گفت : يزيد قبلا دربارهء شما سفارش بسيار كرده است ؛ اما رفتار عده‌اى مرا به خود مشغول ساخت و مانع گرديد كه من بتوانم به ديدار شما نايل شوم . در اينجا مسلم اضافه كرده ، گفت : گويا خانوادهء شما نيز از اين واقعه بيمناك گرديده‌اند ؟ على بن

هامش
( 1 ) مسلم بن عقبه كه در ظلم و بيدادگرى به اسراف رفته بود به مسرف معروف گرديد .