اين گونه امور دخالت نكند ؛ اما على بن الحسين ( ع ) خود در اين بلوا كه بر خلاف رضايتش صورت مىگرفت ، به عنوان كنارهگيرى و بىطرفى از چندى پيش مدينه را ترك كرده بود . بارى ، همين كه اهالى مدينه بر بنى اميه شوريدند و آنان را به طرف شام روانه ساختند . على بن الحسين ( ع ) مروان بن حكم و همسرش عايشه دختر عثمان بن عفان را كه به وى متوسل شده بودند در خانهاش پناه داد . بايد دانست كه هيچ كس در بزرگى و فضيلت به پايهء امام زين العابدين ( ع ) ، نمىرسيد . مروان بن حكم ابتدا از بيم جان خود به عبد اللّه بن عمر روى آورده بود و از وى خواسته بود كه خانوادهاش را پناه دهد ؛ اما فرزند عمر از اين امر شانه خالى كرده بود . پس مروان خانوادهاش را به على بن الحسين ( ع ) سپرد و حضرت سجاد ( ع ) ، آنان را همراه با خانوادهء خود از مدينه خارج ساخت و در محلى به نام ينبع جاى داد .
چنان كه قبلا نيز اشاره شد ، على بن الحسين ( ع ) ، كه از اين ماجرا ناراضى بود و مىخواست از هياهوى جنگ بر كنار باشد ، در دهكدهاى نزديك مدينه اقامت كرد . عايشه دختر عثمان و همسر مروان نيز كه به طايف رفته بود ، جهت ملاقات با على بن الحسين ( ع ) به دهكدهء مزبور مراجعه كرد . آن حضرت جهت محافظت وى فرزند خود عبد اللّه را همراهش به طايف فرستاد كه تا پايان اين ماجرا همچنان با او بود .
مروان نيز از بزرگوارى و احسان امام در اين مورد سپاسگزارى كرد . اين بالاترين درجهء فضيلت و بزرگوارى و از مكارم اخلاق امام بود كه در برابر آن همه آزارى كه مروان نسبت به آن حضرت روا داشته بود ، اينك رفتار سوء وى را با نيكى و احسان جبران مىكرد و اين بزرگوارى و عفو و گذشت از خاندان رسالت كه خود منبع فضيلت و اخلاق بودهاند سرچشمه گرفته است و هرگز جاى شگفتى و تعجب نيست ؛ چنان كه گويند :
ملكنا فكان العفو مناسجية * فلما ملكتم سال بالدم أبطح
و حسبكم هذا التفاوت بيننا * و كل اناء بالذى فيه ينضح
اما بر خلاف گفتهء طبرى كه در ذيل به بعضى از روايات خود اشاره كرده ، سپاسگزارى مروان از على بن الحسين ( ع ) مبتنى بر روابط دوستانهء قديمى نبوده است ؛ زيرا دشمنى و عداوتى كه مروان نسبت به على بن الحسين و اهل بيت طاهرين ( ع ) روا مىداشت ، احتياج به توضيح ندارد و همه كس بدان آگاه است .
آيا مىتوان تعيين كرد اين دوستى كه به ادعاى طبرى از قديم بين آن دو برقرار بوده از چه زمان آغاز گشته است ؟ آيا از آن روز بوده كه مروان در جنگ جمل با جدّ آن حضرت على بن ابى طالب ( ع ) به مبارزه و كارزار پرداخت ؟ و يا آن روز كه همراه با معاويه در جنگ صفين با وى جنگيد ؟ و يا از آن موقع بوده است كه مروان دربارهء امام حسين ( ع ) به وليد گفت : حسين بن على هرگز بيعت نخواهد كرد . همين كه با وى مواجه شدى بىدرنگ او را به قتل برسان . و در جاى ديگر نيز به وى گفت : چنانچه حتى براى يك ساعت هم در اين امر تأخير كنى و امام حسين را به حال خود گذارى و از وى بيعت نگيرى هرگز به پيروزى بر او دست نخواهى يافت . پس بهتر اين است كه هر چه زودتر او را به زندان افكنى و در اولين فرصت از وى بيعت بگيرى و در غير اين صورت در كشتن وى تسريع كنى ، و يا سخن امام حسين ( ع ) كه خطاب به وى گفت :
اى پسر زرقاء ، مرا به قتل تهديد مىكنى ! به خدا سوگند رفتار تو جز دروغ و تزوير نيست و بدون ترديد سرانجام به پشيمانى و بدبختى شديدى گرفتار خواهى شد . به گفتهء مروان ، هنگامى كه سر امام حسين ( ع ) ، را نزد وى آوردند ، چنان كه گويى شهادت نور ديدهء پيامبر اسلام ( ص ) قلب وى را شاد كرده باشد مىگفت :