تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
گشوده است كه اميد مىرود كودكان در شكم مادران خود خوشبخت گردند ، چگونه از غير خدا به سؤال پرداخته‌ايد ؟ . با اينكه على بن الحسين ( ع ) از هر كس نسبت به مادر خود بيشتر به احسان و نيكى رفتار مىكرد با اين وصف اغلب از خوردن غذا با وى امتناع مىورزيد ، و آنگاه كه ياران و نزديكان آن حضرت دربارهء اين موضوع از وى جويا شدند و گفتند : شما از نيكوترين و اصيل‌ترين مردم هستيد و از هر كس نسبت به مادر خود بيشتر به احسان رفتار مىكنيد . پس چگونه است كه از غذا خوردن با وى اباء داريد ؟ گفت : من شرط ادب و احترام را به جا مىآورم ، و بيم دارم كه به لقمه‌اى دست برم كه او زودتر متوجه آن شده باشد . و آنگاه كه شخصى خطاب به آن حضرت گفت : يا بن رسول اللّه ، من شما را به جهت خدا دوست دارم . آن حضرت گفت : خداوندا من به تو پناه مىبرم از اينكه مردم مرا به خاطر تو دوست بدارند و تو مرا دشمن بدارى . از يكى از كنيزان امام از اخلاق آن حضرت جويا شدند . وى گفت : به اختصار يا به تفصيل شرح دهم ؟ وقتى از وى خواستند كه مختصر بيان كند ، گفت : روزها هرگز براى او غذايى نياوردم و شبها نيز هيچ‌گاه رختخواب پهن نكردم و اين بدان جهت بود كه اغلب در روز روزه داشت و در شب به عبادت مشغول بود . روزى با عده‌اى مواجه گرديد كه وى را به باد ناسزا و بدگويى گرفتند . اما آن حضرت رو كرد به آنها و گفت : چنانچه سخن شما دربارهء من درست است ، خداوند مرا عفو كند ، و اگر نسبتهايى كه به من داده‌ايد نادرست بوده از خدا مىخواهم گناه شما را عفو فرمايد . آنگاه كه طالب علمى در خدمت آن حضرت حاضر مىشد مىگفت : « مرحبا بوصية رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم » سپس مىگفت طالب علم و دانش از همان وقت كه از خانهء خود خارج مىشود ، به هيچ تر و خشكى از زمين نيست كه قدم مىنهد مگر آنكه همه براى او به تسبيح مىپردازند . على بن الحسين ( ع ) هر شب به تنهايى درب يكصد خانه را مىكوبيد و به دست مبارك خود به درماندگان و بيچارگانى كه از فرط آبرو و نجابت ، فقر و گرسنگى خود را ابراز نمىكردند انفاق مىكرد ، در حالى كه انبان غذا بر پشتش سنگينى مىكرد ، بىآنكه از غلامان و خدمتگزاران خود كمك بگيرد غذا را تقسيم مىكرد . زيرا نمىخواست كسى از اين امر آگاه شود . از طرفى عده‌اى از فقرا و مساكين نيز مانند او ميل نداشتند كسى آنها را بشناسد . آن حضرت نيز مىكوشيد رازشان فاش نگردد . هيچ غذايى ميل نمىكرد مگر آنكه همانند آن را به عنوان صدقه به فقرا اعطاء مىكرد . مدت بيست سال بر پدر بزرگوار خود مىگريست ، و هر موقع غذا به نزد آن حضرت مىآوردند بىدرنگ آثار غم و اندوه در سيمايش آشكار مىگرديد و گريان مىشد ، چندان كه روزى يكى از غلامان به وى گفت : يا بن رسول اللّه ، آيا لحظه‌اى مىرسد كه شما محزون و اندوهناك نباشيد ؟ امام زين العابدين ( ع ) گفت : واى بر تو . من چه بگويم يعقوب ( ع ) دوازده پسر داشت . همين كه به فراغ يكى از آنها مبتلا شد ، آن قدر گريست كه چشمانش از غم و اندوه نابينا گشت ، در حالى كه فرزند عزيزش يوسف حيات داشت . حال من چگونه غمگين نباشم ، كه چون به هر طرف مىنگرم از يك سو پدرم و از سوى ديگر برادر و عمويم و هفده نفر از خاندانم و عده‌اى از اصحاب پدرم كه در جلو چشم من به شهادت رسيدند به خاطر مىآورم . با اين حال آيا مىتوانم لحظه‌اى آسوده باشم و از غم و اندوه بيرون آيم ؟ چنان كه شيخ در كتاب ، امالى ، از امام صادق ( ع ) آورده است : على بن الحسين ( ع ) مىگفت : هيچ جرعه‌اى نزد من محبوب‌تر از جرعهء غضب نيست كه با صبر و شكيبايى آن را فرونشانم . و در جاى ديگر