تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
قدرت‌نمايى و زورگويى را از وى سلب كرده بودند . به هر حال واقع امر چنان بود كه امام حسين ( ع ) در ابتدا به گمان قوى معتقد بوده ، كه علائم پيروزى آشكار مىشود و هر روز بر تعداد ياران وى افزوده مىگردد . اكثر مردم كوفه با مسلم بن عقيل نمايندهء امام بيعت كرده بودند و مسلم نيز اين بيعت را به اطلاع امام رسانده بود و آن روز كه ابن زياد به ديدار هانى آمده بود براى مسلم اين امكان وجود داشت كه وى را به قتل رساند ؛ اما وى به اين عذر كه اسلام ، غافلگيرى و كشتن مخفيانه را روا نمىداند از اين امر خوددارى كرد ، و آنگاه كه ابن زياد هانى را به زندان افكنده و مسلم و يارانش قصر وى را محاصره كرده بودند ، اوضاع چنان مىنمود كه به زودى بر او چيره شوند و كارش را يكسره سازند ؛ اما اوضاع دگرگون شد و بر عكس پيروزى به شكست مبدل گرديد و آنچه نبايد بشود رخ داد . اما اگر به شرايط خاصى كه در ماجراى هر يك از اين دو امام پيش آمده بود توجه كنيم ، نشان مىدهد كه در عين حال كه دو نقشه و دو وسيلهء متفاوت براى جاودان داشتن مكتب و محكوم ساختن دشمن وجود داشته ، در عين حال ، تنها راه‌حلهاى منطقى و عاقلانه‌اى بوده است كه با توجه به مشكلات هر يك از دو موقعيت ، از انجام آنها گريزى نبوده و جز آنها راه ديگرى وجود نداشته است ، و اين در مقايسهء ميان روش اين دو امام به خوبى آشكار مىشود كه هر دو در پى يك هدف و ايده گام نهاده‌اند ؛ چنان كه امام حسن وقتى احساس كرد يارانش به او خيانت كرده‌اند ، و با نوشتن نامه به معاويه وعده داده‌اند كه با غافلگيرى ، امام را بكشند و يا او را دستگير و به معاويه تسليم كنند ، و از طرفى نيز مشاهده كرد كه جز عده‌اى اندك از يارانش براى او باقى نمانده است ، براى جلوگيرى از هدر رفتن خون خود و خاندان و يارانش به صلح تن داد . و امام حسين در موقعى نداى حق‌طلبى سر داد و به گرفتن حق خود قيام كرد كه از يك سو برايش ترديدى باقى نمانده بود كه مردم كوفه با مكاتبات و پيمانهاى خود وى را يارى خواهند كرد و از سوى ديگر توانايى پيروان حق و ضعف و زبونى ياران باطل ، خود عواملى بود كه نشان مىداد پيروزى وى حتمى است ، و آنگاه كه بر عكس وضع ديگرى پيش آمد و علائم بىوفايى كوفيان پديدار گشت بر آن شد كه بازگردد و مانند برادر خود امام حسن امر حكومت را به ديگرى سپارد ؛ اما پذيرفته نشد و بالاخره تصميم گرفتند كه خون وى را بريزند . پس امام ناگزير به دفاع پرداخت و در ميدان نبرد كارزار كرد تا با كرامت به شهادت رسيد و به جوار جدّ بزرگوارش شتافت . اين خلاصه‌اى از سخن سيد مرتضى بود كه با تصرفى كوتاه بيان گرديد . از كلام سيد مرتضى چنين برمىآيد : آنگاه كه امام پيمان‌شكنى و تزوير مردم كوفه را احساس كرد ، تصميم گرفت از ميان راه بازگردد ، اما نه تنها قوم با اين امر مخالفت كردند بلكه بر عكس ، ابن زياد از آن حضرت خواست كه خود و يارانش تحت فرمان او درآيند . در روايت ديگرى آمده است كه ابن زياد به حسين ( ع ) گفت كه خود و يارانش با يزيد بيعت كنند ، و به دنبال خواست خود گفت : پس از آنكه مراسم بيعت انجام شد ، تصميم خواهد گرفت كه چگونه با امام رفتار كند . بدون شك اگر امام حسين اين تصميم را مىپذيرفت و با يزيد بيعت مىكرد با آن طينت ناپاك و نسب پليدى كه در ابن زياد وجود داشت امام و يارانش را مىكشت و خون آنها را پايمال مىكرد . بدين جهت امام حسين بىآنكه در اين امر شتاب كند كشته شدن به دست ابن زياد پليد همراه با خوارى و ذلت را رها ساخت و مرگ با عزت را ترجيح داد . هر چند كه اين پاسخ در ظاهر صحيح به نظر مىرسد ، و براى هر كس كه واقعهء كربلا را مورد مطالعه قرار دهد قابل قبول است و بىآنكه خود را در