مورد احاديث بسيارى نيز از صحيح بخارى و مسلم نقل كرده است . از جمله حديثى است كه ابن مسعود از پيمبر ( ص ) آورده كه مىگويد : كسانى كه بر بدن خود خالكوبى مىكنند نفرين كرده است ، و از ابن عمر نيز شبيه به اين روايت نقل شده است . و حديثى نيز از جابر آمده است كه گفت : پيمبر خدا ( ص ) رباخوار و رباگيرنده را لعن كرد . و در مسند احمد بن حنبل از ابن عمر نقل كرده كه از ده جهت شرابخوار مورد لعن قرار گرفته است . اخبار و احاديث بسيارى در اين مورد آورده شده كه هر كس به اعمالى زشت و ناپسند دست زند هر چند كوچك و ناچيز باشد مورد لعن قرار مىگيرد . چه رسد به فردى چون يزيد كه به چنين جناياتى هولناك دست زد . بدين ترتيب كه از يك سو حسين بن على ( ع ) و برادران و خاندان او را به شهادت رساند و از سوى ديگر ، قتل و غارت مدينه و ويران ساختن كعبه را مرتكب شد و سرانجام با سرودن اشعارى ، فساد عقيده و خوى زشت و ناپسند خود را آشكارا نشان داد . اين خلاصهاى از نظريات گروهى از تاريخنويسان دربارهء جنايات يزيد بود . شرح و بسط بيشتر در كتاب ، الرّد على المتعصب العنيد ، آمده است .
چرا حسين ( ع ) همانند برادرش حسن ( ع ) صلح نكرد ؟
اين پرسش براى بسيارى از مردم پيش آمده كه چرا حسين بن على ( ع ) با اينكه مىدانست دشمن از هر سو وى را محاصره كرده است ، با اين وصف همراه با خاندان خويش به سوى كوفه حركت كرد و هر چند كه امام حسين ( ع ) از يك سو به خوبى واقف بود كه مردم كوفه با پدر و برادر خويش چگونه رفتار كردهاند ، و از سوى ديگر عدهء بسيارى از قبيل ابن عباس و پسر عمر و گروه كثيرى كه وى را در طى سفر ديدار كردند با وى همدردى و دلسوزى كردند و او را از ورود به كوفه و كشته شدن بيم دادند . با اين حال چه مىانديشيد كه به اين امر اقدام كرد ، ؟ از طرفى آنگاه كه خبر شهادت مسلم بن عقيل به اطلاع امام رسيد ، هرگز از تصميم خود بازنگشت و همچنان به راه خود ادامه داد و از سوى ديگر مگر نمىدانست كه با عدهاى اندك با سپاهى عظيم و جماعت بسيار نمىتوان جنگيد ؟ و آيا اين پرسش پيش نمىآيد كه وى به دست خويش خود را به هلاكت مىافكند ، و به هر حال جمع ميان اين دو روش را چگونه مىتوان توجيه كرد ؟ از يك سو مىبينيم كه امام حسن امر حكومت را بىآنكه بيمى به خود راه دهد به معاويه واگذاشت . اما امام حسين به مبارزه و قيام بر ضد امويان برخاست .
در پاسخ به اين پرسش به ذكر مطالبى از دو نفر از دانشمندان بزرگ اسلامى ، يكى سيد مرتضى و ديگرى سيد على بن طاووس مىپردازيم . اما خلاصهاى از بيان سيد مرتضى در كتاب ، تنزيه الانبياء و الائمة در اين مورد چنين است : امام حسين ( ع ) كه از هر سو جريان امر را مساعد مىديد ، براى او ترديدى باقى نماند كه به حق خود خواهد رسيد و بر امر خلافت دست خواهد يافت . از اين رو بر وى لازم بود كه در اين مسير قيام كند . بدين ترتيب كه از يك سو بزرگان و اشراف مردم كوفه و قاريان قرآن با ارسال نامههاى بسيار و بستن عهد و پيمان به ياريش خواهند آمد ، چنان كه در زمان امام حسن و نيز پس از شهادت آن حضرت نيز با ارسال نامهها از وى مىخواستند كه به كوفه بيايد و امر خلافت را در دست گيرد ، و از سوى ديگر در آن زمان چنان بود كه مردم كوفه فرمانروايى كوفه را تحت نفوذ و تسلط خويش درآورده و امكان