تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
دليرى به صفوف دشمن مىتاخت و هر چند كه تعداد سپاهيان كوفه به سى هزار نفر مىرسيد ، با اين حال وى با حملات پىدرپى خود آنان را همچون ملخهايى كه در هوا پراكنده شوند تار و مار مىساخت . آنگاه به جايگاه خويش بازمىگشت و مىگفت : « لا حول و لا قوة الا باللّه . . . » شمر بن ذى الجوشن كه صحنه را چنين ديد سواران را پيش خواند و آنان در پشت مردان پياده قرار گرفتند . آنگاه تيراندازان را بگفت كه وى را تيرباران كنند . پس از هر سو تيرها را به سوى او رها ساختند چندان كه بدن شريفش همانند خار پشت از آن تيرها نمايان گرديد . پس امام از جنگ با آنان بازايستاد ، و مردم در برابرش صف كشيدند . سپس شمر با گروهى از همراهان خويش ميان امام و خيمه‌گاه حايل شدند . پس حسين ( ع ) با صدايى رسا گفت : اى پيروان آل سفيان ، اگر دين نداريد و از روز معاد نمىترسيد ، در كار دنياى خويش آزاده باشيد . نژاد خود را در نظر گيريد . مگر نه اين است كه خود را از عرب مىدانيد . شمر بانگ زد : اى پسر فاطمه چه مىگويى ؟ حسين ( ع ) گفت : من با شما مىجنگم و شما با من . زنها كه گناهى ندارند ، تا آنگاه كه من زنده هستم ، از هجوم سركشها و نادانان و افراد ستمكار به حرم من مانع گرديد . شمر گفت : اين مطلب را پذيرفتم . آنگاه فرياد زد ، كارى به حرم او نداشته باشيد . به سراغ خودش برويد . وى جوانمردى بزرگ است . پس قوم آمادهء جنگ شدند . شمر لشكريان را بر حسين بشورانيد . حسين ( ع ) نيز بر آنان حمله برد ، و آنان را عقب راند . در آن موقع حسين ( ع ) شربت آبى مىطلبيد ، اما نمىيافت و هر بار كه مىخواست با اسب به سوى فرات روان شود ، سيل جمعيت بر وى حمله مىبردند و از ورود وى به فرات جلوگيرى مىكردند . در حالى كه زخمها بر پيكر آن حضرت سنگينى مىكرد و تيرها چون خارپشت بر بدنش نمايان بود ، صالح بن وهب مزنى با نيزه بر وى حمله برد و آن در پاى حضرت فرو رفت و از اسب به روى زمين افتاد . گونهء راست را بر خاك نهاد . سپس برخاست . در اين حال بود كه زينب خواهر امام از خيمه بيرون آمد در حالى كه ندا در داد : اى واى ، برادرم ، سرورم . پس به سوى عمر پسر سعد شتافت و گفت : ابو عبد اللّه را مىكشند و تو نگاه مىكنى ؟ عمر گريست و اشكهايش بر دو گونه و ريشش روان شد . پس روى از زينب بگردانيد . زينب به سوى لشكر رو كرده فرياد زد : واى بر شما مگر در ميان شما يك نفر مسلمان نيست ؟ هيچ يك از آنان وى را پاسخ نگفتند . آنگاه حسين ( ع ) پياده مىجنگيد . چون يكه سوارى شجاع و دلير از تير دورى مىجست . جاى حمله را مىيافت و به سواران حمله مىبرد ، در حالى كه مىگفت : « آيا براى كشتن من گرد آمده‌ايد ؟ به خدا پس از من از بندگان خدا كسى را نخواهيد كشت كه خداى از كشتن وى بيش از كشتن من بر شما غضب آرد . اميدوارم خداوند ناجوانمردى شما را مايهء حرمت من گرداند ، و آنگونه كه خود ندانيد ، انتقام مرا از شما بگيرد . به خدا چنانچه مرا بكشيد خداوند شما را به جان هم اندازد . خونهايتان را بريزد و به اين اكتفا نكند ، و بدون شك عذاب دردناك شما را دو برابر سازد . » پس امام همچنان بجنگيد . چندان كه هفتاد و دو زخم بر بدنش وارد شد و همين كه ضعف بر او غلبه كرد ، لحظه‌اى ايستاد كه استراحت كند . در اين حال بود كه ناگاه سنگى بر پيشانى وى اصابت كرد . پيراهن خود را گرفت كه خون از پيشانيش پاك كند . سپس در همين اثنا تير سه شعبهء زهرآلودى بيامد و در قلب آن حضرت فرو رفت . پس گفت : بسم اللّه و باللّه و على ملة رسول اللّه ( ص ) . آنگاه سر به سوى آسمان بلند كرد و گفت : « خداوندا تو مىدانى كه اين لشكر ، كسى را مىكشند كه جز او پسر دختر پيمبرى در روى زمين نيست . پس از آن تير را از پشت سر بيرون كشيد و خون مانند ناودان جارى گرديد و از اثر آن نيروى جنگ
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 177 | السيد محسن الأمين / حسين وجدانى