خطاب به او گفت : سپاس خداى را كه دنيا را بيافريد و آن را محلى قرار داد كه سرانجامش نابودى است و ساكنان آن را تغيير داد و اوضاع آنان را دگرگون ساخت . گول خورده و مغرور كسى است كه فريب دنيا را خورد و بدبخت كسى است كه بدان دل بندد و مفتون آن گردد . پس بكوشيد كه اين دنياى فانى شما را گول نزند كه هر كس بدان تكيه كند نوميدش سازد و هر كس بدان طمع ورزد ، با يأس و نااميدى مواجه گردد . شما اكنون به امرى هم پيمان شدهايد كه خشم و غضب خداوند را برانگيخته و به سبب آن خدا از شما روى بگردانيده و عذابش را به شما فرو فرستاده است ، و رحمت خود را از شما دور ساخته است . چه نيكوست خداى ما و شما و چه بد بندگانى هستيد شما كه به فرمان خدا گردن نهاديد و به پيامبرش محمد ( ص ) ايمان آورديد ، سپس به جنگ اهل بيت و فرزندانش شتافته و براى كشتن آنها هجوم بردهايد . بدانيد كه شيطان بر شما مسلّط گرديده و خداى بزرگ را از ياد شما برده است . پس نابودى و هلاكت بر شما و بر آنچه كه اراده كردهايد باد .
ما همه از خداييم و بازگشت همه به سوى اوست . آنگاه گفت : اينان قومى بودند كه پس از ايمان به كفر گراييدهاند . پس اين قوم ستمگر از رحمت خدا به دور باد . ابن سعد فرياد برآورد و به ياران خود گفت : چرا با او سخن نمىگوييد ؟ واى بر شما ، او فرزند پدرش على است . به خدا قسم چنانچه يك روز ديگر نيز در اينجا توقف كند هرگز سخن او پايان نپذيرد و از محاصره و دستگيرى او نوميد خواهيد شد . شمر پيش آمد و گفت : اى حسين ، ما نمىدانيم تو چه مىگويى ، آنچه مىخواهى بگوى تا ما بفهميم . پس حسين به سخن ادامه داد و گفت : سخن من اين است ، كه از خدا بترسيد و از كشتن من دست برداريد ، زيرا كشتن من و شكستن حرمتم هرگز براى شما روا نيست ؛ مگر من پسر دختر پيمبرتان نيستم و جدّه من خديجه همسر پيامبرتان نيست ؟ مگر سخنى را كه پيامبرتان دربارهء من و برادرم فرمود نشنيدهايد كه : حسن و حسين دو سرور جوانان بهشتند ؟
شيخ مفيد مىگويد : آنگاه حسين ( ع ) مركب خويش را خواست و بر آن سوار شد و با صداى بلند كه همهء كسان و يا بيشتر آنها مىشنيدند گفت : اى مردم سخن مرا بشنويد و در كار من شتاب مكنيد ، تا دربارهء حقى كه بر شما دارم بازگويم ؛ و سبب آمدن خود را به سوى شما و عذر خويش را بيان كنم ، چنانچه سخن مرا باور كرديد و انصاف داديد به نيكبختى خواهيد رسيد و اگر نپذيرفتيد و انصاف نداديد پس شما و همدستان خود يكدل شويد كه منظورتان از خودتان نهان نباشد و دربارهء من هر چه خواهيد انجام دهيد و مهلتم ندهيد . ياور من خدايى است كه اين كتاب را نازل كرده و هم او دوستدار شايستگان است .
سپس حمد و ثناى خداوند را به جا آورد و به آنچه شايسته بود از او ياد كرد و بر پيامبر ( ص ) و فرشتگان و پيامبران درود فرستاد ، و هرگز چه پيش از او و چه بعد از آن حضرت سخنى بليغتر از سخنان او از هيچ كس شنيده نشده است . سپس گفت : اما بعد نسب و نژاد مرا به ياد آوريد و بنگريد كه من كيستم ، آنگاه به خويشتن بازگرديد و خودتان را ملامت كنيد و بينديشيد كه آيا كشتن من براى شما رواست ؟ مرا بكشيد و حرمت مرا بشكنيد . مگر من پسر دختر پيمبرتان و پسر وصىّ او و پسر عموى او نيستم كه پيش از همه به خدا ايمان آورد و به رسول خدا ( ص ) در آنچه از جانب پروردگارش آورده بود تصديق كرد ؟ مگر حمزه سرور شهيدان عموى من نبود ؟ مگر جعفر طيّار كه با دو بال در بهشت پرواز كرد عموى من نبود ؟ مگر سخن مشهور رسول خدا ( ص ) را نشنيدهايد كه دربارهء من و برادرم گفت : حسن و حسين دو سرور جوانان
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 154
مساهمون: السيد محسن الأمين
ص١٥٤