ربودى و آرامش بخشيدى . امام در حالى كه اشك از ديدگانش سرازير شده بود گفت : چنانچه مرغ قطا « 1 » ، را در آشيانهاش به حال خود مىگذارند آرام مىخوابيد . زينب گفت : واى بر من ، تو را از من خواهند گرفت ! اين ، قلب مرا بيشتر داغدار مىكند و بر جانم سختتر است . آنگاه به چهرهء خويش زد و گريبان خويش را گرفت و آن را بدريد و بيهوش به زمين افتاد . حسين ( ع ) از جاى بر خاست و به دو پرداخت و آب به چهرهاش ريخت و او را به هوش آورد و به وى گفت : اى خواهر از خدا بترس و از خدا تسلّى خواه و بدان كه زمينيان مىميرند و از اهل آسمانها نيز كسى باقى نمىماند . سرانجام همهء چيزها نابود شدنى است به جز ذات خدايى كه همهء آفريدگان را به قدرت خويش آفريده و خلق را بر مىانگيزد كه بازمىآيند و او خود يگانه است . جدّم ، پدرم ، مادرم و برادرم همگى از من بهتر بودند . پيشوا و مقتداى من و همهء مسلمانان پيمبر خداست . حسين ( ع ) با اين سخنان و امثال آن وى را دلدارى داد و گفت : خواهرم ! من تو را سوگند مىدهم ، و سوگند مرا رعايت كن و چون من كشته شدم بر من گريبان ندرى و چهره نخراشى و واى نگويى و فغان بر نياورى . در روايت ديگرى آمده است : همين كه زينب مشاهده كرد كه امام چنين اشعارى مىخواند گفت : اى برادر ، اين سخنان را كسى بر زبان مىآورد كه يقين كرده است كشته خواهد شد . حسين ( ع ) گفت : آرى اى خواهر چنين است . زينب با شنيدن اين سخن گفت : واى ، چه مصيبت بزرگى و فرياد برآورد ، برادرم كشته خواهد شد . همهء زنان آه و فغان سر دادند و گريبان دريدند . در اين اثنا ام كلثوم فرياد كرد : وا محمداه . وا علياه ، وا اماه ، وا اخاه ، وا حسيناه و ادامه داد : اى ابو عبد اللّه ، پس از تو دنيا ديگر براى ما چه ارزشى خواهد داشت . آن شب حسين ( ع ) و ياران وى بيدار بودند . نماز به جا مىآوردند و آمرزش مىخواستند و دعا مىكردند و زمزمهء عاشقانه سر مىدادند . عدهاى در ركوع و سجود بودند و عدهاى ديگر ايستاده و يا نشسته با خداى بندگى و راز و نياز مىكردند . گويند : در شب عاشورا سى و دو نفر از لشكريان ابن سعد در اطراف خيمهء حسين ( ع ) گرد آمدند . يكى از ياران امام گويد : سواران ابن سعد بر ما مىگذشتند گويى مراقبمان بودند در همين موقع بود كه حسين ( ع ) اين آيه را مىخواند :
« 2 » يعنى : و البته گمان نكنند آنان كه به راه كفر رفتند مهلت دادن ما به حال آنها بهتر خواهد بود ، بلكه مهلت مىدهيم براى امتحان تا بر سركشى و طغيان خود بيفزايند و آنان را عذابى رسد كه به آن سخت خوار و ذليل شوند . خداوند هرگز مؤمنان را وانگذارد به اين حال كه مؤمن و منافق به يكديگر مشتبهند تا آن كه به آزمايش ، بد سرشت را از پاك گوهر جدا كند . . . در اين اثنا يكى از سوارانى كه مراقب ما و نامش عبد اللّه بن سمير بود ، اين را بشنيد و گفت : سوگند به