ثناى او گفت و خداى را به آنچه سزاوار است ياد كرد و بر محمد ( ص ) و فرشتگان و پيمبران و رسولان درود فرستاد . چنان كه از هيچ كس بدان فصاحت سخنى ديده نشده بود . سپس گفت : اى مردم ، اندوه و حسرت بر شما باد كه ما را به يارى خود فراخوانديد و چون دعوت شما را پذيرفتيم و با شتاب به سوى شما آمديم .
شمشيرهايى را كه از خود ما بود بر عليه ما به كار گرفتيد و آتش فتنهاى را كه دشمن مشترك شعلهور ساخته بود بر عليه ما برافروختيد . مىبينم كه شما مردم براى نابودى دوستان خود قيام كردهايد و با دشمنان خود همدست شدهايد ، بىآنكه حكومت آنان در ميان شما عدلى گسترده باشد و نه اميدى به آنان داشته باشيد .
تنها به خاطر مال حرامى كه در اختيار شما قرار دهند و زندگى كمارزشى كه چشم طمع بدان دوختهايد . در حالى كه نه ما را حادثهاى روى داده بود و نه رأى و عقيدهء نادرستى از ما مشاهده كرده بوديد . واى بر شما كه از ما بيزارى جستيد و ما را رها ساختيد ، در حالى كه لشكرى براى ما آماده ساخته بوديد . شمشيرها در نيام كرده ، دلها آرام و تصميمها گرفته شده بود ، اما شتاب كرديد و همانند ملخها كه پرواز مىكنند و چون پروانه از هر سو فرو ريختيد . رويتان سياه اى بردگان و اى بازماندگان احزاب . شما قرآن را رها ساختيد و شيطان در وجود شما رخنه كرده و خود را به گناه و فساد آلوده ساختهايد . كتاب خدا را تحريف كردهايد . سنتهاى الهى را بر باد مىدهيد و فرزندان پيامبران را مىكشيد و خاندان اوصياى پيامبر را از بين مىبريد . اى كسانى كه خود را در نسب از ملحقشدگان به زناكاران مىدانيد و اى آزاردهندگان مؤمنان و فريادرس پيشواى استهزاءگران ، و اى كسانى كه قرآن را از خود دور ساختيد و براى خويشتن رفتارى زشت از پيش فرستاديد . در آخرت براى هميشه گرفتار عذاب خواهيد بود .
شما اكنون به فرزند حرب بن اميه و يارانش دست همكارى دادهايد ، و دست از يارى ما برداشتهايد .
آرى به خدا سوگند كه نيرنگ و بىوفايى خصلت ديرينهء شماست كه رگ و ريشهء شما بر آن استوار و تنه و شاخهء شما با آن خو گرفته و پستى و بىوفايى قلبهايتان را پوشانيده و سينههايتان با آن مملو گرديده است .
شما براى هر بيننده و ناظرى بدترين ميوه و براى هر ستمگرى پستترين لقمه هستيد . نفرين خدا بر كسانى كه پيمان خويش را پس از محكم ساختن آن مىشكنند و شما خدا را بر پيمانهاى خود كفيل قرار داديد و پيمان بستيد . به خدا سوگند شما همان كسانى هستيد كه پيمان خود را شكستيد . آگاه باشيد ، كه اين زنازادهء فرزند زنازاده مرا ميان دو چيز مخيّر كرده و گفته است كه از اين دو يكى را انتخاب كن يا شمشير يا تن به ذلت دادن . آيا من تن بر ذلّت بدهم ؟ هيهات كه ما زير بار ذلّت برويم . خدا و رسول خدا و مؤمنان و آن دامنهاى پاك كه ما را پرورده و آن دودمان شريف و آن مغزهاى سرفراز و آن نفسهاى با عزّت نياكان ما را از اين امر بازداشتهاند و هرگز روا نمىدارند كه ما پيروى از اين افراد پليد را بر مرگ با عزّت ترجيح دهيم .
آگاه باشيد كه من جاى عذرى براى شما باقى نگذاشتم . و اين قوم را از سرانجام شومى كه در پى دارند بيم دادم ، با اينكه ياران ما را رها ساختند . اينك با خاندان خود و با اين نفرات كم و پشت كردن كمكدهندگان در برابر لشكريان بسيار خواهم جنگيد . آنگاه امام در ادامهء سخنان خود به خواندن اشعارى از فروة بن مسيك مرادى پرداخت :
فان نهزم فهزامون قدما * و ان نغلب فغير مغلبينا
و ما ان طبنا جبن و لكن * منايانا و دولة آخرينا
فافنى ذلكم سروات قومي * كما افنى القرون الاولينا