پروردگار كعبه كه ما پاكانيم و از شما جدا شدهايم . برير بن خضير به دو گفت : اى فاسق ! خدا تو را جزو پاكان قرار مىدهد ؟ آن مرد به وى گفت : واى بر تو . تو كيستى ؟
گفت : برير بن خضير ، پس آن دو به يكديگر دشنام دادند و از هم جدا شدند . گويند : وقتى آن شب به پايان رسيد ، سحرگاه بود كه حسين ( ع ) را خواب فرا گرفت . همين كه بيدار شد ، گفت : سگهايى را ديدم كه بر من حملهورند . در ميان آنها سگى بود كه پوست بدنش چند رنگ را نشان مىداد ، و شديدتر بر من حمله مىكرد . چنين مىپندارم كه آنكه مرا مىكشد ، بيمارى پيسىّ خواهد داشت .
جنگ چگونه آغاز شد
همين كه بامداد شد ، حسين ( ع ) ياران خويش را بياراست و با آنها نماز صبح به جا آورد . سى و دو سوار و چهل نفر پياده با وى بودند . برخى تعداد آنها را چهل و هشت پياده و در روايت ديگرى هشتاد پياده ذكر كردهاند .
از امام باقر ( ع ) ، آوردهاند كه چهل و پنج سوار و صد نفر پياده با آن حضرت بودند . و بعضى نوشتهاند كه ياران امام هفتاد سوار و صد نفر پياده بودند . آن حضرت زهير بن قين را به پهلوى راست و حبيب بن مظاهر را به پهلوى چپ ياران خويش قرار داد ، و پرچم خويش را به عباس برادر خود سپرد . خيمهها را پشت سر نهاد . مقدارى هيزم و نى در محل فرو رفتهاى جاى دادند و هنگام شب آن را بيشتر حفر كردند كه چون خندقى شد . بدين منظور كه چنانچه دشمن از پشت سر حمله بياورد آنها را آتش بزنند . اين امر را انجام دادند و برايشان سودمند بود .
از سوى ديگر ابن سعد در آن روز كه روز جمعه و يا شنبه بود ياران خويش را بياراست . در سمت راست لشكر خود عمرو بن حجاج را قرار داد و سمت چپ را به شمر بن ذى الجوشن سپرد . عزرة بن قيس را فرماندهء سواران قرار داد و در پيشاپيش پيادگان شبث بن ربعى را تعيين كرد ؛ و پرچم را به دست دريد ، غلام خويش داد ، فرماندهء اهالى شهر عبد اللّه ازدى و سرگروه قبائل ربيعه و كنده قيس بن اشعث بود .
فرماندهى قبايل مذحج و اسد ، را به عبد الرحمن جعفى سپرد ، و براى سپاه تميم و همدان حر بن يزيد رياحى را تعيين كرد . امام دستور داد تا خيمهاى برپا كردند و مقدارى وسايل نظافت بياوردند و آن را در ظرفى قرار دادند ، تا همگى استحمام كنند و خود را از زوايد پاك سازند . سپس خويش را عطرآگين ساختند . ابتدا حسين ( ع ) وارد خيمه شد . نوشتهاند كه برير بن خضير همدانى و عبد الرحمن بن عبد ربه انصارى بر در خيمه ايستاده بودند كه براى نظافت كدام يك زودتر وارد خيمه شود . برير با عبد الرحمن بذلهگويى مىكرد . عبد الرحمن به وى گفت : اى برير ، اينك وقت ياوهگويى نيست . برير به دو گفت : قوم من مىدانند كه نه در جوانى و نه در پيرى ياوهگويى را دوست نداشتهام . اما از آنچه در پيش دارم خوشدلم . به خداى سوگند ديرى نخواهد گذشت كه با شمشيرهاى خود ، با اين قوم روبرو خواهيم شد و مدتى با اين دشمنان خواهيم جنگيد ؛ تا در بهشت برين جاى گيريم .
آنگاه امام حسين ( ع ) بر مركب خويش نشست و قرآن خواست و آن را پيش روى نهاد . لشكريان عمر بن سعد نيز سوار بر اسب شدند و در اطراف خيمههاى حسين ( ع ) به تاختوتاز پرداختند . در اين