تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
گيرودار خندقى را مشاهده كردند كه در اطراف خيمه‌ها حفر شده و آتش را ديدند كه از هيزم و نى در آن شعله‌ور بود . شمر با صداى بلند بانگ زد ، در اين دنيا پيش از روز قيامت با شتاب آتش افروخته‌اى ؟ امام گفت : اين كيست ؟ گويا شمر است . ياران حضرت گفتند : آرى شمر است . حسين ( ع ) گفت : تو به آتش دوزخ سزاوارترى كه در آن بسوزى . مسلم بن عوسجه خواست تيرى به طرف او بيندازد ، امّا حسين ( ع ) وى را از اين امر بازداشت . مسلم گفت : اجازه فرما او را بزنم ، زيرا او مردى فاسق و از دشمنان خدا و از جبّاران بزرگ است ؛ و اكنون خداوند بر كشتن او مرا توانا ساخته است . حسين ( ع ) گفت : تيرش مزن كه من خوش ندارم كه جنگ را آغاز كرده باشم . سپس يكى ديگر از لشكريان ابن سعد كه وى را ، ابن ابى جويريهء مزنى مىگفتند ، پيش آمد . و همين كه مشاهده كرد در آنجا آتش شعله‌ور است به ناسزا پرداخت و گفت : اى حسين ، در اين دنيا آمادهء آتش باشيد كه خود در اين دنيا با شتاب براى خود شعله‌ور ساخته‌ايد . تميم بن حصين فزارى يكى ديگر از سپاهيان ابن سعد بود كه پيش آمده رو كرد به امام و گفت : اى حسين و اى ياران حسين ، اين آب فرات است كه موج مىزند ، و مىبينيد كه هر كس تشنه باشد چگونه به سوى آن مىشتابد ، اما به خدا سوگند هرگز به قطره‌اى از آن دست نخواهيد يافت ، تا آنگاه كه مرگتان فرا رسد . آنگاه ياران ابن سعد بر مركب خويش سوار شدند . خود او نيز پيشاپيش لشكريان بر اسب خويش كه نامش يحموم بود ، سوار شد و به سوى حسين ( ع ) روى آورد . برير بن خضير در آنجا حضور داشت . پس امام به وى گفت : با اين قوم سخن بگوى . برير بن خضير به جانب آنان رفت و گفت : اى قوم از خداى بترسيد و بدانيد اين عدّه كه هم اكنون نزد شما هستند ، آل محمد ( ص ) يعنى شريف‌ترين مردم روى زمين ، فرزندان و خاندان و دختران و عترت رسول اللّه ( ص ) بدين سرزمين روى آورده‌اند . شما از آنان چه مىخواهيد ؟ آنان در پاسخ برير گفتند : منظور ما اين است كه آنها را نزد اميرمان ابن زياد بريم تا او نظر خويش را با آنها اظهار كند . برير گفت : چرا از آنها دست برنمىداريد تا از همان مكان كه به سوى شما آمده‌اند بازگردند . واى بر شما ، مگر فراموش كرده‌ايد كه شما خود نامه‌هاى بسيارى نوشتيد و پيمانهايى بستيد و خداى را بر آنها گواه گرفتيد ؟ اف بر شما كه اهل بيت پيمبر خود را دعوت كرديد و مىپنداشتيد كه در راه آنها جانبازى خواهيد كرد . اينك كه به سوى شما آمده‌اند اين گونه رفتار مىكنيد ، و آنان را به تسليم در برابر حكومت ستمكاران مىخوانيد و از آب فرات آنان را منع مىكنيد . چه بد مردمى هستيد كه اين چنين با خاندان رسول اللّه ( ص ) رفتار مىكنيد . خداوند شما را در روز قيامت سيراب نفرمايد كه بد قومى هستيد . يكى از ياران ابن سعد پيش آمده رو كرد به برير و فرياد كرد : از آنچه تو مىگويى ما اطلاعى نداريم . برير گفت : سپاس به درگاه خداوند كه باعث گرديد كه به اين وسيله بيشتر شما را بشناسم . خداوندا تو خود مىدانى كه من از اعمال اين مردم دورى مىجويم . بار الها رفتار ناپسند اين قوم را به خودشان بازگردان . خداوندا چنان كن كه وقتى به ديدار تو آيند آنان را مورد خشم و غضب قرار دهى . هنوز گفتار برير پايان نيافته بود كه دشمنان تيراندازى به طرف او را آغاز كردند . و او نيز از مقابل آنان دور شد . سپس حسين ( ع ) حركت كرد ، و در برابر سپاه دشمن قرار گرفت . سيل جمعيت و صفوف انبوه لشكر نظر حضرت را به خود جلب كرد و نگاهى به عمر بن سعد افكند كه پيشاپيش اشراف كوفه ايستاده بود . سپس امام
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 153 | السيد محسن الأمين / حسين وجدانى