تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
تكيه كرده بود رو كرد به قوم و با صداى بلند گفت : شما را به خدا سوگند مىدهم آيا مرا مىشناسيد ؟ گفتند : آرى ، تو فرزند پيمبر خدا و نوادهء او هستى . - شما را به خدا آيا مىدانيد جدّ من رسول اللّه ( ص ) است ؟ - آرى . - شما را به خدا سوگند ، آيا مىدانيد كه مادرم فاطمه دختر محمد ( ص ) است ؟ - آرى مىدانيم . - شما را به خدا آيا مىدانيد كه پدرم على بن ابى طالب ( ع ) است ؟ - آرى . - شما را به خداى سوگند مىدهم . آيا مىدانيد كه جدّه من خديجه دختر خويلد نخستين بانوى اين امت است كه اسلام آورد ؟ - آرى . امام ادامه داده فرمود : شما را سوگند به خداى ، آيا مىدانيد كه حمزهء سيد الشهداء عموى پدرم بوده است ؟ قوم گفتند : - آرى . - شما را به خدا قسم مىدهم آيا اطلاع داريد كه اين شمشير از آن رسول اللّه ( ص ) بوده است ؟ - آرى . - شما را به خدا ، آيا مىدانيد كه اين عمامه‌اى كه بر سر دارم مخصوص پيامبر خدا ( ص ) بوده است ؟ - آرى . - شما را به خدا ، آيا مىدانيد كه على ( ع ) نخستين كسى بود كه از ميان امّت به اسلام گرويد ؟ آيا مىدانيد كه در علم و دانش و حلم و بردبارى از همه برتر و والاتر بود ، و بر هر كس ، ولىّ خواهد بود ؟ قوم همگى گفتند : آرى همه را مىدانيم . امام فرمود : پس از روى چه دليل خون مرا مباح مىسازيد ؟ با اينكه پدرم ساقى و پاسدار حوض كوثر است . از بسيارى از افراد حمايت و پشتيبانى خواهد كرد ، همچنان كه ساربان ، شتران را از سراب مىراند ، و در قيامت پدرم پيشاپيش كسانى است كه حمد و سپاس خداوند را به جا آورده‌اند . گفتند : آرى همهء اين مطالب را مىدانيم با اين وصف دست از تو برنداريم تا با لب تشنه جان دهى . در اين وقت كه امام حسين ( ع ) به ايراد خطابهء خود پرداخته بود ، دختران و خواهران آن حضرت با شنيدن سخنان وى به شدّت مىگريستند و صداى نالهء آنان بالا مىگرفت . چنانچه امام متوجه آنان شد . پس برادر خود عباس و فرزند خود على را پيش خواند و از آن دو خواست كه آنان را ساكت سازند و ادامه داده گفت : به جان خودم از اين پس آنها بسيار خواهند گريست .
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 145 | السيد محسن الأمين / حسين وجدانى