ديرى نپاييد كه به عمر بن سعد نوشت :
به حسين بگو او و همهء يارانش با يزيد بيعت كنند و چون چنين كرد رأى خويش را خواهيم گفت . همين كه نامه به عمر بن سعد رسيد گفت : از آن بيم دارم كه ابن زياد راه سلامت را نپذيرد .
امام را از دستيابى به آب جلوگيرى مىكنند
عبيد اللّه بن زياد به عمر بن سعد نامهء ديگرى نوشت و گفت : ميان حسين و ياران وى و آب حايل شو كه يك قطره از آن ننوشند ، همچنان كه با پاكيزه خوى متّقى ، عثمان بن عفان رفتار كردند . پس بىدرنگ عمر بن سعد ، عمرو بن حجاج را با پانصد سوار فرستاد كه آبگاه را گرفتند و ميان حسين ( ع ) و ياران وى و آب حايل شدند ، تا به اين وسيله حسين ( ع ) و ياران او نتوانند به آب دست يابند ؛ و اين واقعه سه روز پيش از شهادت امام حسين ( ع ) بود .
همين كه تشنگى بر حسين و يارانش سخت شد ، عباس بن على ( ع ) برادر خويش را پيش خواند و با بيست نفر همراه با بيست مشك و سى سوار شبانگاه برفتند و نزديك آب رسيدند . نافع بن هلال جملى با پرچم پيشاپيش مىرفت . عمرو بن حجاج با مشاهدهء او گفت : كيستى و براى چه آمدهاى ؟ گفت : من نافع بن هلال هستم . آمدهايم از اين آب كه ما را از آن منع كردهايد بنوشيم . گفت : بنوش ، نوش جانت .
نافع گفت : نه ، به خدا سوگند تا حسين ( ع ) و يارانش تشنهاند يك قطره نخواهم نوشيد . عمرو گفت : نه ، راهى براى آب دادن اينان نيست . ما را اينجا گذاشتهاند كه آب را از ايشان منع كنيم .
نافع بلافاصله به ياران خود گفت : مشكها را پر كنيد . آنها مشكها را پر كردند . عمرو بن حجاج و يارانش پيش دويدند و مىخواستند راه بازگشت را بر آنان ببندند . عباس بن على ( ع ) و نافع بن هلال به آنها حمله بردند كه بر جاى خويش بازگشتند و راه را گشودند . يك بار ديگر بازهم عمرو و يارانش جلو آمدند و قصد حمله داشتند ، اما عباس و يارانش با آنان مقابله كردند و ميان آنها درگيرى شد . به هر حال ياران حسين ( ع ) با مشكها آمدند و آب را پيش وى بردند . اما چنان كه سبط ابن جوزى مىگويد : بر سر آب ميان دو گروه مبارزه درگرفت ، و سرانجام نتوانستند به آب دست يابند .
بدين ترتيب ، آن قوم ، حسين ( ع ) را به شدّت در سختى و فشار قرار دادند تا آنجا كه تشنگى بر امام و يارانش غلبه كرد . در اين اثنا برير بن خضير همدانى به حسين ( ع ) گفت : اى فرزند پيمبر خدا ، آيا اجازه مىدهيد كه نزد اين قوم بروم و با آنان گفتگو كنم ؟ حضرت وى را اجازه داد . پس نزد قوم رفت و خطاب به آنان گفت : اى گروه مردم ، خداى عزّ و جل ، محمد ( ص ) را به حق به پيامبرى برگزيد تا مردم را بشارت دهند و بيم دهنده باشد . او با اذن خدا ، مردم را به سوى خداوند دعوت كرد و خود براى همه چراغى فروزان بود .
اكنون ميان آب فرات و فرزند رسول اللّه ( ص ) حايل شده و آب را بر آنها بستهاند . آبى كه بر خوكها و سگهاى بيابان رواست .
مردم با تندى به وى گفتند : اى برير ، زياد سخن گفتى . ساكت باش . به خدا سوگند همانطور كه پيش از حسين از آب محروم شدند اينك حسين نيز تشنه خواهد ماند .
آنگاه امام حسين ( ع ) به برير امر به سكوت فرمود و گفت : اى برير بنشين . سپس در حالى كه بر شمشير خود