تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
محرّم سال شصت و يكم هجرى بود . همين كه بدين محل فرود آمد ، حضرت پرسيد : نام اين سرزمين چيست ؟ گفته شد . كربلا . پس گفت : « بار الها از بلا و رنج اين سرزمين به تو پناه مىبرم . آنگاه رو كرد به ياران خود و فرمود : مردم بندهء دنيا هستند و دين بازيچهء زبان آنهاست . مادام كه دين را به سود خود ديدند ، در پى بىآن مىروند . اما همين كه دورهء امتحان فرا رسد ، ديندار كمياب مىگردد . سپس پرسيد : كربلا همين‌جاست ؟ گفتند : آرى ، اى پسر پيمبر خدا ، فرمود : اين دشت رنج و بلاست . پياده شويد كه اين سرزمين بارانداز ما و قتلگاه مردان ما و محل ريختن خونهاى ما خواهد بود . كاروان امام كه فرود آمد ، حرّ و سربازانش نيز در گوشه‌اى ديگر فرود آمدند . آنگاه حسين ( ع ) فرزندان و برادران و خانوادهء خويش را فراهم آورد . نگاهى به آنان بينداخت و با چشمانى گريان گفت : خدايا ، ما عترت پيمبر تو محمد ( ص ) هستيم ، ما را از سرزمين خود روانه ساخته و از حرم جدّمان به دور داشته‌اند . بنى اميّه بر ما ستم كرده‌اند . بار الها حق ما را از آنان بگير و بر قوم ستمكار ما را پيروزى عنايت فرما . در اين هنگام حرّ نامه‌اى به عبيد اللّه بن زياد ، مبنى بر فرود آمدن حسين ( ع ) به كربلا ارسال داشت . پسر زياد براى حسين ( ع ) نامه‌اى بدين مضمون نوشت : به من خبر رسيده است كه به كربلا آمده‌اى . فرمانرواى من يزيد به من نوشته كه در بستر نرم نخوابم و نان گرم نخورم تا تو را نكشم . مگر آن كه تو را به خداى لطيف خبير ملحق سازم ، و يا زير فرمان آيى . فرمان من و فرمان يزيد بن معاويه . و السلام . همين كه امام نامه را بخواند ، بينداخت و گفت : مردمى كه خشم آفريدگار را بر خوشنودى مخلوق ترجيح مىدهند هرگز رستگار نشوند . نامه‌رسان به امام گفت : اى ابا عبد اللّه ، پاسخ نامه چيست ؟ حسين ( ع ) گفت : اين نامه پاسخى ندارد . نامه‌رسان بازگشت و سخن حسين ( ع ) را در پاسخ نامه گزارش داد . ابن زياد از اين پاسخ سخت در غضب شد و به تدبير و جمع سپاه پرداخت . آنگاه مردم را به مسجد كوفه فرا خواند ، و براى آنان به سخن پرداخت ، و از يزيد و پدرش به نيكى ياد كرده ، گفت : شما مىدانيد كه اين دو ، سيرتى نيكو و رفتارى شايسته دارند و به مردم كمكهاى مالى فراوان مىكنند . يزيد در عطا و بخشش براى هر كس صددرصد افزايش خواهد داد ، و در پايان سخن خود دستور داد كه مردم آمادهء نبرد با حسين ( ع ) گردند .

ابن سعد به صحنهء جنگ وارد مىشود

ابن سعد با چهار هزار كس در فرداى روزى كه حسين ( ع ) در كربلا فرود آمده بود يعنى روز سوّم محرّم بدين سرزمين وارد شد . ابن زياد قبلا حكومت رى را به وى وعده داده و با او چهار هزار سرباز روانه كرده بود ، كه در جنگ ديلم وارد شود ؛ اما همين كه اطلاع يافت حسين ( ع ) بدانجا رسيده است ، وى را به كربلا روانه ساخت ، و به او گفت : وقتى از كار حسين فراغت يافتى به طرف رى حركت كن . ابن سعد ابتدا به ابن زياد گفت : مرا از اين امر معذور دار . اما ابن زياد گفت : در اين صورت از حكومت رى معزول هستى . ابن سعد در انديشه فرو رفت و از وى مهلت خواست . با ياران خود به مشورت پرداخت . آنها نيز وى را از اين امر برحذر داشتند . پس آن شب را همچنان در اين فكر به سر برد و اشعارى مىخواند كه همگى مىشنيدند :
دعاني عبيد اللّه من دون قومه * الى خطة فيها خرجت لحيني