اهالى كوفه را مشاهده كرد ، وى را نزد امام حسين فرستاد تا اوضاع دگرگون كوفه را به اطلاع امام برساند . در همين موقع بود كه حصين وى را دستگير كرد و نزد ابن زياد فرستاد . ابن زياد به وى گفت ، بر بالاى قصر برود و دروغگوى پسر دروغگو را به باد ناسزا گيرد ، و به وى گفت ، پس از آن نظر خود را دربارهء تو خواهم گفت . بدين ترتيب ، عبد اللّه بن بقطر بر فراز منبر رفت ، و مژدهء ورود امام حسين ( ع ) را به كوفه براى مردم بازگو كرد و ابن زياد و پدرش را مورد لعن و نفرين قرار داد . ابن زياد دستور داد او را از بالاى قصر بر زمين انداختند . استخوانهايش شكسته شد ، و تنها رمقى از حيات در او باقى بود . پس عبد الملك بن عمير لخمى كه قاضى كوفه بود نزد وى آمد و سرش را از تن جدا كرد . برخى وى را به باد اعتراض گرفتند . اما او گفت : من خواستم با اين عمل زودتر آسوده گردد .
همين كه اين خبر به اطلاع حسين ( ع ) رسيد ، نامهاى بيرون آورد و براى مردم بخواند . به اين شرح : ( به نام خداى رحمان رحيم ، اما بعد ، خبر دهشتانگيزى به من رسيده و آن كشته شدن مسلم بن عقيل و هانى بن عروه و عبد اللّه بن بقطر است . شيعيان ما دست از يارى ما كشيدهاند . هر كس از شما دوست دارد مىتواند بازگردد . هرگز بر او عهدى نيست و مورد سرزنش نخواهد بود . مردم يكباره از كنار او پراكنده شدند و از چپ و راست راه خود را در پيش گرفتند و برفتند . تا آنجا كه همان عده از يارانش كه از مدينه در ركاب او بودند و عدهء كمى كه در ميان راه به آن حضرت پيوسته بودند ، بر جاى ماندند . و اين هشدار امام ( ع ) بدان جهت بود كه حضرت مىدانست اين عدهء بسيار كه دنبالش آمدهاند پيروى آنان از امام بدين خاطر بوده كه گمان كردهاند او به شهرى در خواهد آمد كه مردم آن شهر مطيع فرمان او خواهند شد ، و حضرت اين امر را ناگوار مىدانست و خود مىخواست اينان بدانند به راهى كه مىروند سرانجام آن چيست ، و ندانسته به كارى اقدام نكنند . و نيز آن حضرت به اين واقف بود كه تنها كسانى كه حاضرند جان خود را در ركاب او نثار كنند در اطراف او باقى خواهند ماند ؛ و ديگران وى را رها خواهند كرد . به گفتهء بعضى از مورخين امام ( ع ) در منزلگاه زباله بود كه به وى اطلاع دادند كه مسلم و هانى كشته شدهاند . در همين محل بود كه فرزدق پس از بازگشت از سفر حج با آن حضرت ملاقات كرده پس از سلام رو كرد به امام و گفت :
اى فرزند رسول اللّه ، چگونه است كه به اهالى كوفه اعتماد كردهاى ، در صورتى كه همين مردم كوفه بودند كه مسلم و يار فداكار او را به قتل رساندند ؟ در اينجا امام ( ع ) با اندوه فراوان اشك از ديدگانش جارى گرديد .
سپس گفت : درود و رحمت خدا بر مسلم باد . او در پناه رحمت و خوشنودى خدا قرار گرفت و به سوى الطاف الهى شتافت . آنچه را كه لازم بود او انجام داد . اينك ما نيز بايستى وظايف خود را انجام دهيم . سپس امام ( ع ) به سرودن اشعارى به اين شرح پرداخت :
لئن تكن الدنيا تعد نفيسة * فان ثواب اللّه اعلى و انبل
و ان تكن الابدان للموت انشئت * فقتل امرئ بالسيف في اللّه افضل
و ان تكن الارزاق قسما مقدرا * فقلة حرص المرء في السعى اجمل
و ان تكن الاموال للترك جمعها * فما بال متروك به المرء يبخل
همين كه وقت سحر شد امام ( ع ) به همراهان خود دستور داد آب بسيار بردارند ، و به اين ترتيب كاروان حضرت به راه خود ادامه داد تا از منزلگاه زباله گذشت و به درّهء عقبه رسيد و در آنجا فرود آمد . در اين اثنا