تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
كن . و السّلام . مسلم بن عمرو به راه افتاد تا در بصره به عبيد الله رسيد . عبيد الله بىدرنگ دستور داد توشهء سفر بردارند و آمادهء حركت شوند فرداى آن روز به جانب كوفه روان شدند .

نامهء حسين بن على ( ع ) به اهالى بصره

حسين بن على ( ع ) نامه‌اى نيز به سران قبايل و اشراف بصره مانند مالك بن مسمع بكرى ، احنف بن قيس ، يزيد بن مسعود نهشلى ، منذر بن جارود عبدى و مسعود بن عمر ازدى مرقوم داشت و آن را به وسيلهء يكى از ياران خود كه نامش سليمان و كنيه‌اش ابا رزين بود براى مردم بصره فرستاد . متن نامه به اين شرح بود : اما بعد ، خداوند محمد ( ص ) را از ميان بندگانش انتخاب فرمود و او را با اعطاى مقام نبوّت گرامى داشت . سپس در حالى كه وى وظيفهء پيامبرى خويش را به نيكى انجام داد و بندگان خدا را از هدايت و راهنمايى بهره‌مند ساخت به سوى خويش فراخواند و ما خاندان ، اولياء ، وارثان و جانشينان وى بوده و نسبت به مقام او از هر كس شايسته‌تر بوده‌ايم . اما عدّه‌اى بر ما سبقت گرفته و اين حق را از ما گرفتند و ما نيز به خاطر دورى از فتنه و فساد و اختلاف ميان مسلمانان و طلب عافيت و آرامش تن به رضا داديم و سكوت كرديم . هر چند كه خود مىدانستيم كه ما بر آنان كه بر مسند حكومت تكيه زده‌اند برترى داريم . اينك من پيك خود را همراه اين نامه براى شما مىفرستم و شما را به كتاب خدا و سنّت رسول اللّه دعوت مىكنم ، زيرا كه ديگر سنّت پيامبر از ميان رفته و جاى آن را بدعت گرفته است . چنانچه دعوت مرا بپذيريد و از من پيروى كنيد شما را به راه رشد و هدايت راهبرى خواهم كرد . يزيد بن مسعود كه نامهء امام ( ع ) را خواند از افراد قبايل بنى تميم و بنى حنظله و بنى سعد دعوت كرد و همين كه در اطراف او حاضر شدند آنان را مخاطب ساخته گفت : اى بنى تميم ، منزلت و موقعيت من نزد شما چگونه است ؟ پس همگى به وى گفتند ، مبارك باد بر تو . سوگند به خداى كه تو بالاترين ياور ما هستى و از لحاظ انسانيّت و عزّت از هر كس والاتر و از نظر شرافت و فخر بالاترين مقام را دارا مىباشى و بر همه پيشى گرفته‌اى . سپس گفت : من شما را فرا خواندم تا دربارهء امرى با شما به مشورت پردازم و كمك و يارى شما را خواستار شوم . مردم در پاسخ او گفتند ما در مصالح و نصايح تو هرگز كوتاهى نخواهيم كرد و آنچه را كه خود صلاح بدانيم تو را در جريان امر قرار خواهيم داد . از اين رو هر چه خواهى بگو ما نيز گوش خواهيم كرد . يزيد بن مسعود به سخن پرداخت و گفت : بدانيد كه معاويه از دنيا رفت و با مرگ او رشتهء جور و گناه گسيخته شد و پايه‌هاى ظلم و ستم فرو ريخت و معاويه پيش از آنكه به هلاكت برسد براى پسرش بيعت گرفت . او چنان مىپنداشت كه با اين كار بنيان خلافت محكم مىگردد و هيهات از اين انديشهء باطل كه رشتهء آن بريده شد . و از اين خيال هرگز طرفى نبست و با تمام سعى و تلاش خود در اين راه جز سستى و خوارى نتيجه‌اى نگرفت . اينك فرزندش يزيد شراب‌خوار و فاسد ادّعاى خلافت و امارت بر مسلمانان را داشته و بىآنكه مردم از وى راضى و خوشنود باشند حكومت را در اختيار خود گرفته است . در حالى كه نه از حلم و بردبارى بهره‌اى دارد و نه به زيور علم آراسته است و از تشخيص حق پيش پاى خود را نيز