تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
عطارد . ( هر چند كه اين عدّه از افراد مشهور كوفه بودند ، اما هيچ يك به عهد خود وفا نكردند و بر خلاف وعده‌هاى خود بر عليه آن حضرت قيام كردند و با امام ( ع ) جنگيدند . ) سپس امام حسين ( ع ) از جاى خود برخاست و بين ركن و مقام دو ركعت نماز به جاى آورد و از خداى در اين مورد طلب خير كرد . سرانجام نامه‌اى به وسيلهء هانى بن هانى و سعيد بن عبد اللّه براى اهالى كوفه فرستادند . مضمون نامه چنين بود : بسم اللّه الرحمن الرحيم ، نامه‌اى است از حسين بن على ( ع ) به گروه بسيار مؤمنين و مسلمين . اما بعد ، نامه‌هاى شما را آخرين فرستادگان شما يعنى هانى و سعيد براى من آوردند . آنچه كه براى من شرح داده و يادآور شده‌ايد دريافتم . سخن اكثريت شما اين بود كه : براى ما امام و پيشوايى نيست و گفته‌ايد كه به سوى شما حركت كنم ، و به اين وسيله خداوند ما را بر حق و هدايت گرد آورد ، و من هم اكنون برادر و پسر عمو و كسى كه در خاندانم مورد اطمينان بوده ، يعنى مسلم بن عقيل را به سوى شما گسيل مىدارم . چنانچه وى در گزارش خود اطلاع دهد كه اكثريت مردم و افراد آگاه و صاحب‌نظر بر آنچه كه در نامه‌هاى شما آمده و فرستادگان شما گفته‌اند مطابق باشد ، ان شاء اللّه تعالى به زودى به نزد شما خواهم آمد . به جان خودم سوگند ، امام و پيشوا كسى است كه در ميان مردم به كتاب خدا حكم كند و رفتارش توأم با عدل و داد باشد . از دين حق پيروى ، و خود را در آنچه مربوط به خدا و رضاى اوست نگهدارى كند . و السّلام . پس امام حسين ( ع ) مسلم بن عقيل را خواستند و به گفتهء بعضى نامه‌اى در پاسخ نامه‌هاى كوفيان نوشتند و او را همراه با قيس بن مسهر صيداوى و دو نفر ديگر رهسپار كوفه ساختند . امام ( ع ) وى را به تقوى و پوشيده داشتن امر خود و عطوفت و مهربانى با مردم توصيه فرمود ، و به وى گفت : چنانچه مردم را مشاهده كند كه گرد آمده و هماهنگ هستند به زودى به آن حضرت اطلاع دهد . پس مسلم كه رحمت خدا بر او باد به راه افتاد ، ابتدا به مدينه رفت و دو نفر راهنما براى خود انتخاب كرد و راه كوفه را در پيش گرفت . آن دو مسلم را از بيراهه بردند و راه را گم كردند . تشنگى شديدى بر آنان غلبه كرد و از ادامهء راه بازماندند . پس از آنكه راه را پيدا كردند با اشاره علايم راه را به مسلم نشان دادند و خود در اثر تشنگى جان سپردند . مسلم پس از پيمودن راه به محلّى كه معروف به مضيق بوده و آب فراوانى داشت كه قبيلهء بنى كلب از آن سيراب مىشدند ، رسيد و نامه‌اى به امام نوشت و به وسيلهء قيس بن مسهر ارسال داشت . متن نامه چنين بود : اما بعد ، من از مدينه با دو تن راهنما به كوفه رهسپار شدم . آن دو از راه كناره گرفته و راه را گم كردند . تشنگى بر ايشان سخت شد . ديرى نپاييد كه از دنيا برفتند . ما به راه خود ادامه داديم ، تا آنگاه كه به آب رسيديم جز رمقى مختصر براى ما نمانده بود و اين آب در درهء خبث است و به نام مضيق خوانده مىشود و من اين راه را به واسطهء اين جريان به فال بد گرفتم از اين رو چنانچه اجازه دهيد مرا از رفتن بدين سفر معذور داريد ، و ديگرى را به جاى من بفرستيد . و السّلام . امام حسين ( ع ) در پاسخ او نوشت : اما بعد ، من از آن بيم دارم كه چيزى جز ترس نباشد كه تو را وادار به استعفا كرده است . پس انديشه مكن و همان راهى كه تو را فرستاده‌ام در پيش گير . همين كه مسلم نامهء حضرت را خواند گفت : من هرگز از جان خود بيمناك نيستم . پس بيدرنگ راه كوفه را در پيش گرفت . در ميان راه به محلّى رسيد كه آب فراوانى داشت و نزديك قبيلهء طى بود . سپس از آنجا نيز گذشت مردى را ديد كه مشغول
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 112 | السيد محسن الأمين / حسين وجدانى