تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩

شرح داستان

و در آن چند قول است : اوّل : عياشى ميگويد حضرت رضا فرمودند : جريان فرمان خداوند نسبت بكشتن گاو چنين بوده است : مردى از بنى اسرائيل يكى از بستگانش را كشت و او را در سر راه بهترين نوادهء بنى اسرائيل انداخت و سپس در مقام خونخواهى او برآمد ، جريان كشته شدن مقتول را بموسى اطلاع دادند و از قاتل پرسش كردند ، موسى دستور داد گاو را بياوريد گفتند : ما را مسخره كرده‌اى موسى گفت : پناه ميبرم به خدا كه در زمرهء نادانان باشم . و چنانچه بر طبق دستور موسى گاوى را ميآوردند و از پرسش‌هاى مكرّر خوددارى مىنمودند گرفتار شدت دستور و خصوصياتى كه بعداً مقرر گرديد نميشدند . بالآخره پس از پرسش‌هاى متعدد از اوصاف گاو و تعيين خداوند گاو مزبور را نزد جوانى از بنى اسرائيل يافتند به او مراجعه و تقاضاى فروش نمودند او امتناع نمود و گفت : فقط در يك صورت گاو را ميفروشم كه پوست آن را از طلا پر كنند جريان به اطلاع موسى رسيد موسى دستور داد خريدارى كنيد . حضرت رضا عليه السلام فرمود : بعضى از ياران پيامبر اسلام از ايشان پرسش كردند جريان گاو چه بود و چه خصوصيتى در آن گاو بود نبىّ اكرم فرمود : جوانى از بنى اسرائيل نسبت به پدر خود كاملًا نيكى ميكرد جوان متاعى را خريدارى كرده نزد پدر آمد پدر را در حال خواب ديد در حالى كه كليد در زير سر او بود بيدار كردن او را خوش نداشت در نتيجه معامله بهم خورد پدر بيدار شد جريان را به اطلاع او رساند پدر كاملًا خشنود شد و گفت : پسرم اين گاو را بجاى معامله بپذير ، پيامبر اكرم فرمود : ملاحظه كنيد نيكى به پدر چقدر با ارزش است . دوم : ابن عباس ميگويد : مقتول پير مرد ثروتمندى بود كه برادرزادگانش او را بقتل رسانيدند و او را نزديك درب برخى از نواده‌هاى بنى اسرائيل انداختند و سپس در مقام خونخواهى بر آمده محاكمه را نزد موسى بردند ، موسى پرسيد : چه كسى از اين جريان آگاه است ، گفتند : تو پيامبر خدايى و تو داناترى در اين هنگام خداوند