وحى فرستاد و امر كرد آنان را كه گاوى كشته و عضوى از آن را بمقتول زنند تا خداوند مقتول را زنده و جريان را شرح دهد .
سوم : گفته شده : قاتل پسر عموى مقتول و انگيزهء كشتن تأخير مرگ طبيعى او بود و از اين جهت در مقام كشتن او بر آمد تا از ارث او منتفع گردد .
چهارم : امام صادق بر طبق روايت فرمود : سبب كشتن مقتول اين بود : قاتل در مقام خواستگارى دختر مقتول بر آمده پيش مقتول فرستاد و جواب مساعدى نشنيد ، ديگرى كه از نيكان بنى اسرائيل بود خواستگارى كرده جواب مثبت شنيد ، پسر عموى شكستخورده را حسادت برانگيختن و در صدد كشتن بر آمد تا آنكه در كمين او نشست و او را بقتل رسانيد و سپس او را بجانب موسى آورد و گفت : اى پيامبر خدا اين پسر عموى من است كه كشته شده و موسى پرسيد : كه او را بقتل رسانيده ؟ گفت :
نميدانم ، و موضوع كشتن در بنى اسرائيل امر بزرگى بود و از اين رو بر موسى گران آمد و با عظمت كامل به آن توجّه نمود .
تفسير
اين آيات معطوف است بر آيات گذشته كه در مورد بيان نعمتهايى كه خداوند بر بنى اسرائيل ارزانى داشت و آنان در برابر آنها كفران و نافرمانى نمودند . وارد شده است .
وَ إِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً قالُوا أَ تَتَّخِذُنا هُزُواً . . .
- و به ياد آوريد هنگامى را كه موسى بقوم خود گفت : خداوند شما را امر مىكند كه گاوى را بكشيد .
به ياد آوريد همچنين از پيمان شكنىهايى كه نموديد هنگامى را كه موسى بقوم خود گفت : خداوند شما را مأمور كشتن گاوى قرار داده گفتند : موسى ما را استهزاء مىنمايى ؟ ما در بارهء مقتول از تو پرسش نموده تو در پاسخ ما را امر بكشتن گاو مىنمايى و علّت اين گفتار نبودن ارتباط ميان دو امر - جريان مقتول و كشتن گاو - است بحسب ظاهر و آشنا نبودن آنان بحكمت اين دستور زيرا كه موسى تنها دستور كشتن