جو ، ذرت ( بقول جمعى ) و « سير » كه اصل آن ثوم به ثاء بوده و حرف اول آن تبديل به ف شده است ( بقول كسايى ) .
ادنى . . . - نزديكتر - پستتر .
مصر . . . - در لغت به معناى قطع و بريدن و يا فاصله بين دو چيز است و اطلاق آن به شهر روى همين مناسبت است كه شهر با ساختمان ، از بيابانها جدا مىشود و فاصله بين آنها است .
ضربت . . . - قرار شد مانند ضرب خراج قرار دادن ماليات و روى اين مناسبت به خود ماليات « ضريب » و « ضرائب » گفته مىشود .
باؤوا . . . - بازگشتند بخير يا بشر و بيشتر در مورد شرّ به كار ميرود .
نبيّين . . . - جمع نبى - مشتق از نبأ خبر دهنده از طرف خداست .
تفسير
وقتى خداوند نعمتهاى خود را بر بنى اسرائيل شمرد كفران و ناسپاسى آنان را در برابر آن همه نعمت بيان مىكند و ميفرمايد وقتى گفتيد
« إِذْ قُلْتُمْ »
( البته گذشتگان آنان گفتند ) اى موسى ما بيك نوع غذا صبر نتوانيم نمود
« يا مُوسى لَنْ نَصْبِرَ عَلى طَعامٍ واحِدٍ »
و نميتوانيم جان خود را در يك نوع غذا حبس كنيم .
سؤال و جواب :
با آنكه غذاى آنان متنوع بود مانند منّ و سلوى چگونه آنها از يك نواختى غذا شكايت كردند ؟ .
جواب آنست كه خستگى بنى اسرائيل از يك نواختى غذاى روزانه بود كه هر چه هر روز ميخوردند در فرداى آن روز ، نيز بدون تغيير همان بود مثل اينكه ميگويند غذاى فلانى هميشه يك جور است و مقصود آنست كه تفاوت نميكند اگر چه غذاى روزانهاش رنگارنگ باشد .
برخى ميگويند اول بر آنان همه روز نوعى غذا بنام « منّ » ميرسيد كه شايد همان « ترنجبين » باشد آنها خسته شدند و از موسى خواستند تا متنوع شود و سپس