خود معجزهاى ديگر از پيامبر عزيز و برهانى است بر مشركين عرب كه زنده شدن پس از مرگ را امرى محال مىپنداشتند .
كشف و شناسايى قهرى
در اينجا ممكن است اشكالى شود كه مرگ سبب بالا رفتن پردهها و كشف حقيقت و شناسايى قهرى جهان غيب و خدا ميگردد .
پس بنى اسرائيل كه مردند خواه ناخواه حقيقت براى آنان روشن شد در حالى كه بار ديگر به دار دنيا و جهان تكليف بازگشتند و در عالم تكليف شناسايى بايد از راه فكر و استدلال باشد ؟
در پاسخ ميگويند : مرگ آنان مانند خواب بود كه فقط روح از بدن جدا مىشود ولى احوال آخرت را مشاهده نكرده شناسايى قهرى بر ايشان دست ندارد .
اشكال ديگر
ممكن است گفته شود كه خود اين زنده شدن آنان پس از مرگ سبب شناسايى قهرى شد ؟ .
در جواب ميگويند اينكه غير خدا كسى نمىتواند مرده را زنده كند خود نوعى استدلال است و معرفت و شناسايى بر پايه آن ، معرفتى است كسبى و استدلالى نه قهرى .
و تنها زنده شدن پس از مرگ چون بيدار شدن از خواب و به هوش آمدن پس از بيهوشى است كه سبب علم و شناسايى قهرى نميگردد .
رجعت و بازگشت « 1 »
بعضى به اين آيات بر جواز رجعت استدلال كردهاند و قول كسانى كه رجعت را مانند هر معجزهاى مخصوص پيامبران ميدانند ، درست نيست چون معجزات بعقيده ما منحصر به پيامبران نيست و ممكن است بدست ائمه و اولياء نيز انجام شود پس باز گرداندن مردگان كه خود ، معجزهاى است اختصاص بفرمان انبياء ندارد .
هامش
( 1 ) رجعت به معناى بازگشت است و در اصطلاح عبارت از آن است كه بعضى از مردم قبل از رستاخيز عمومى بار ديگر زنده شوند و مورد اختلاف و بحث قرار گرفته است .