تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبذ من كتاب الخراج وصنعة الكتابة ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
را از آن رو ابواب ناميدند كه بر سر راههايى در كوه ساخته شده ، دروازه‌هايى قرار داده‌اند ، و انوشيروان بن قباد گروهى از فرزندان سپاهيانش را كه سياسجّيين « 1 » خوانده مىشدند ، در آنجا اسكان داده بود . آنگاه كه از تجاوز خزران بيمناك شد ، به شاه آنان نوشت و از وى خواستار صلح و آشتى شد بر اينكه با يكديگر متحد باشند . و دختر او را خواستگارى كرد ، تا با وى الفتى يابد و به سبب اين ازدواج اظهار اطاعت كند . و نيز يكى از دختران قصرش را كه يكى از زنانش براى او زاييده بود - و گفته بودند كه دختر اوست - براى شاه خزرها فرستاد . و شاه خزر نيز دختر خويش را به وى هديه كرد . سپس به سوى انوشروان آمد و در محلى به نام برشليه « 2 » بهم رسيدند . روزى چند با هم نشست و برخاست كردند و با هم انس گرفتند و در حق يكديگر اظهار جوانمردى و بزرگوارى كردند . سپس انوشروان رو به گروهى از خاصّان معتمد خويش كرد تا گوشه‌اى از سپاه خزران را اشغال و آتش زنند . چون صبح شد ، شاه خزران به انوشروان شكايت برد . انوشروان آگاهى بر اين قضيه را انكار كرد . چون شبهايى گذشت ، باز انوشروان يارانش را به تكرار آن كار فرمان داد . چون چنين كردند ، شاه خزر از كار آنها ناله سر داد . انوشروان با وى مدارا كرد و از وى پوزش خواست ، تا آرام گرفت . آنگاه انوشروان دستور داد كه آتشى در گوشه‌اى از سپاه خويش بيفكنند ، آتش در خانه‌هايى كه از پوشال ( گياه خشك ) و سر شاخه‌هاى درختان خشك ساخته بودند ، افتاد . بامدادان انوشروان نزد شاه خزر ناله سر داد و گفت كه
هامش
( 1 )Sysadjaniens( 2 )Barschalyya