مستحكمى در كوهى بلند پناه برد . در آنجا امير اسماعيل ( المنصور ) آنچنان او را محاصره كرد كه هلاكت خويش را مسلّم ديد . شبانه آهسته و پنهانى از قلعه به زير آمد . در آنجا در گودالى افتاد و استخوانهايش شكست . يارانش رفتند و او را تنها رها كردند . چون آفتاب برآمد ، اسماعيل به زور وارد قلعه شد و ابو يزيد را جست و جو كرد ولى او را نيافت . به او گفتند : ديشب گريخت .
اسماعيل رد ابو يزيد را گرفت ، به جست و جو پرداخت تا آنكه او را در خندقى افتاده يافت . او را از خندق بيرون آورده عبرت ديگران قرار داد و در شهرها گردانيد و سپس به قتل رسانيد . بدين ترتيب خداوند ، مردمان و شهرها را از بلاى او رهانيد . اين دشمن خدا ( ابو يزيد ) به همراهان مفسد خود مىگفته است : « اگر مال و زن مىخواهيد ، مردان را بكشيد ! » .
290 - مرگ امام مهدى در ربيع الاوّل سال ( 322 ق / 934 م ) رخ داد . فاصلهء خلافت تا مرگش بيست و چهار سال و اندى بود . پس از وى خلافت در ميان فرزندانش دست به دست شد ، تا اينكه فرصتى براى تسخير مصر دست داد ، از اين فرصت بهره برده مصر را تصرف كردند . سپس اهل و اولاد و اموال خود را نيز به مصر بردند . بعد از مصر ، شام را هم تصرف كردند و بدان ( مصر ) افزودند . آخرين پادشاه اين خاندان ( فاطميان ) همان كسى است كه عدهاى را به كار گرفت تا آرامگاه پيامبر اكرم ( ص ) و دو تن از اصحابش را ( ره ) بردارند و به مصر منتقل كنند . اين افراد به مدينه رفتند و خانهاى چسبيده به آرامگاه پيامبر اكرم ( ص ) را اجاره كردند . اين افراد كوشيدند با نبش قبرها امكان برداشتن ( اجساد ) پيامبر ( ص ) و دو يارش را پيدا كردند . خداوند مردم مدينه را از وجود آنها آگاه ساخت . مردم آنها را كشتند و بعد گودال ( آرامگاه ) را با سنگهاى بزرگى پر كردند و ديوار آن را به شكل زيبايى ترميم كردند .
291 - چون خليفهء عبيدى ( فاطمى ) از قيروان به مصر نقل مكان كرد ، يكى از فرماندهان سپاه خود را به نام زيرى بن مناد بن منقوش صنهاجى كه به وى ارادت داشت جاى خود گذاشت . زيرى دعوت و روش خليفهء عبيدى را به پا داشت
كتاب الجغرافية ( فارسى ) — صفحة 216
مساهمون: محمد بن أبي بكر الزهري الغرناطي
ص٢١٦