فقط بازرگانان و فرزندان ايشان را مىستودهاند . در اين شهر پنج هزار كندهء زير ساطور مخصوص قصّابان داشته ، چه بسا در هر مغازهء ( قصّابى ) بيست كنده يا كمتر وجود داشته است . هيچيك از پايتختهاى جهان اسلام مانند آن آباد نبوده است .
285 - از آغاز بناى قيروان تا ويرانى آن دويست سال فاصله است .
نوشتهاند كه عقبة ، مستجاب الدعوه ، كه خداوند از او خشنود باشد ، طرح و نقشهء قيروان را ريخت و مسجد بزرگ آن را ساخت كه امروز به جامع عقبه معروف است . در باب علّت ويرانى آن گفتهاند كه ، چون معزّ بن باديس صنهاجى ، آخرين پادشاه صنهاجه به سلطنت رسيد ، مذهب عبيديان ( فاطميان ) و شيوهء آنان را ناپسند شمرد و دشمن سنّت و روش آنان شد و خواستهاش غير از خواستهء عموم آنان گرديد . آنگاه مردم عليه كسانى كه از ايشان ( فاطميان ) باقى مانده بودند ، برخاستند ، و آنان را كشتند . چون خبر به معزّ بن باديس رسيد خوشحال شد و در يافتن و جست و جوى آنان ( فاطميان ) تلاش كرد و تشنهء ريختن خون آنها بود و چه بسا كسى را از آنان مىيافت ، به دست خود مىكشت و مال و منال او را تصاحب مىكرد . چون به شاهى رسيد ، آثار و نشانههاى فاطميان را از بين برد و پيمانههايشان را تغيير داد و قوانين آنها را نقض كرد و منبرهايشان را شكست و محرابهايشان را ويران كرد .
اثر و نشانهاى كه بدانان منسوب باشد باقى نگذاشت ، نه پرچمى كه به آن شناخته شوند و نه خبرى كه از آنان روايت شود نه چيزى كه آنان بنياد گذارده باشند ، همه را ويران كرد و به نام خليفهء عباسى خطبه خواند . خطيبان جمعه را - كه خداوند از آنان خشنود باد - در مراتب خود قرار داد و در جايگاهها و منزلت خودشان نشانيد و حق هر صاحب حقى را داد ، و حقوق هر صاحب فضيلتى را بر طبق مذاهب اهل سنّت و علماى امّت ، به تمام و كمال رعايت كرد .
فرمانروايى او در آن منطقه به سال 407 ق آغاز شد ، در حالى كه او نه ساله بود .
286 - ولايت ( حكومت ) اين شهر در ابتداى بناى آن با بنى اغلب بود كه
كتاب الجغرافية ( فارسى ) — صفحة 213
مساهمون: محمد بن أبي بكر الزهري الغرناطي
ص٢١٣