مايهء عزتشان باشد . » ؛ « آنها غير از خدا معبودهايى براى خود برگزيدند ، بدان اميد كه يارى بخششان باشند . »
اين بدان علت بوده است كه آنها به بعث و نشور اعتقاد نداشته و مىگفتند :
« وَقالُوا ما هِيَ إِلَّا حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَنَحْيا وَما يُهْلِكُنا إِلَّا الدَّهْرُ » « 1 » و « وَقالُوا إِنْ هِيَ إِلَّا حَياتُنَا الدُّنْيا وَما نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ » « 2 » و « وَضَرَبَ لَنا مَثَلًا وَنَسِيَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَهِيَ رَمِيمٌ » « 3 » ؛
« جز زندگى دنيا چيزى در كار نيست ، زندگى مىكنيم و مىميريم و جز طبيعت هلاكمان نمىكند . » ؛ « جز زندگى اين دنيا چيزى نيست و ما هرگز زنده نخواهيم شد » ؛ « در حالى كه آفرينش خود را از ياد برده است براى ما مَثَل مىزند و مىگويد : چه كسى اين استخوانهاى پوسيده را زنده مىكند ؟ » ؛
بنابر اين شفيعان آنها براى نجات دادنشان از آتش نبودهاند .
از ميان تمام مراسم ، تنها حجّ اعظم آنها به سوى كعبه ابراهيمى كه با بدعتها آميخته شده بود ، به جاى آورده مىشد و ماههاى حرام عبارت بودند از : رجب و ذى القعده و ذىالحجة و محّرم . همين ماهها فرصتى را براى كسانى كه دور از اماكن مقدس بودند ، فراهم مىكرد كه بدون ترس و واهمه به اماكن مقدس بيايند و اعمال خويش را انجام دهند و بازارهايى شبيه بازار عُكاظ بر پا نمايند .
اوّلين كسى كه بت را به مكه آورد ، عَمرو بن لُحّى بود و در ابتدا مىگفتند :
« ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى » » « 4 » ؛
ما اينها را نمىپرستيم مگر براى اينكه ما را به خدا نزديك كنند .
سپس قدرتى پايينتر از قدرت الهى در آنها ديدند و براى همين به هنگام مسافرت آنها را لَمْس و مسح مىكردند و بعضى از سنگهاى صحرا را انتخاب مىكردند و مىپرستيدند ؛ چنانكه بعضى ديگر را به عنوان پايهء ديگ خويش به كار مىبردند . آنها عقيده داشتند كه هديهء قربانى به بتها باعث
هامش
( 1 ) . جاثيه ( 45 ) ، 24 .
( 2 ) . انعام ( 6 ) ، 29 .
( 3 ) . يس ( 36 ) ، 78 .
( 4 ) . زمر ( 39 ) ، 3 .