محمد ، جز فرستادهاى كه پيش از او هم پيامبرانى آمده و گذشتند ، نيست . آيا اگر او بميرد يا كشته شود ، از عقيدهء خود برمىگرديد ؟ و هر كسى از عقيدهء خود بازگردد ، هرگز هيچ زيانى به خدا نمىرساند ، و به زودى خدا سپاس گزاران را پاداش مىدهد .
عمر كه گويى نمىدانست ، اين آيه نازل شده است ، بسيار متعجب شده بود .
سپس از أنس بن مالك روايت كرده است : بعد از آن عمر گفت : اى مردم ، من ديروز حرفى را زدم كه آن را در كتاب خدا نيافتم و عهدى نبود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله آن را به من سپرده باشد ، اما من گمان مىكردم كه آن حضرت صلى الله عليه و آله تدبير امور ما را تا آخر بر عهده خواهد داشت .
سپس ، از عكرمه ، از ابن عباس از عمر روايت كرده است : چيزى كه باعث شد تا آن حرف را بزنم ، اين بود كه در قرآن خوانده بودم :
« وَكَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً » ؛
شما را امت وسطى قرار داديم تا بر مردم حجت باشيد و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بر شما حجت باشد . « 1 »
مصيبت بزرگ
عياشى در تفسيرش از امام باقر عليه السلام روايت كرده است : « هنگامى كه على عليه السلام چشمهاى رسول خدا صلى الله عليه و آله را بست ، فرمود :
« إنّالِلّهِ و انا اليه راجعون » ، چه مصيبت بزرگى كه كمر نزديكان را شكست و مؤمنان را داغدار كرد . مصيبتى كه هيچ گاه به مثل آن مبتلا نشدهاند و هيچ گاه درمان نخواهد شد » . « 2 »
شيخ صدوق نيز در خصال با سندِ خود از على عليه السلام روايت مىكند :
« مصيبت رحلتِ رسول خدا صلى الله عليه و آله چنان بارى سنگينى بر دوش من گذاشت كه گمان مىكردم ، اگر
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 305 - 314 .
( 2 ) . تفسير عياشى ، ج 1 ، ص 209 ، حديث 166 .