تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 800

مساهمون:

ص٨٠٠
سپس در حالى كه دست على عليه السلام ، زير سر پيامبر صلى الله عليه و آله بود ، آن حضرت صلى الله عليه و آله جان به جان آفرين تسليم كرد . على عليه السلام دست‌هايش را به صورت رسول خدا صلى الله عليه و آله كشيد و سپس آنها را بر صورتش كشيد و چشم‌هاى آن حضرت صلى الله عليه و آله را بست و او را به سوى قبله كرد و إزارش را بر بدنش كشيد . آنگاه برخاست تا بقيهء كارها را انجام دهد . « 1 » ابن اسحاق ، از زهرى ، از سعيد بن مسيب ، از ابى هريره روايت كرده است به هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله رحلت كرد ، عمر بن خطاب برخاست و گفت : عده‌اى گمان مىكنند كه رسول خدا ، فوت كرده است ، در حالى كه به خدا قسم ، رسول خدا ، از دنيا نرفته است ، بلكه پيش پروردگار خود رفته است ، چنان كه موسى بن عمران پيش خدا رفت و پس از غيبت چهل روزه به ميان قوم خود بازگشت ، در حالى كه آنها گمان كرده بودند ، او از دنيا رفته است ! به خدا قسم كه رسول خدا ، حتماً مراجعه مىكند ، چنان كه موسى مراجعت كرد و بايد دست و پاى كسانى كه گمان مىكنند ، رسول خدا فوت كرده است ، قطع شود ! وقتى ابن خبر به ابوبكر رسيد ، پيش آمد تا جلوى در مسجد رسيد ، در حالى كه عمر مشغول با مردم بود و متوجه حضور او نشد . او وارد حجرهء عايشه شد كه جنازهء رسول خدا صلى الله عليه و آله در گوشه‌اى از آن نهاده شده و بُرد قرمز رنگى بر روى آن كشيده شده بود . ابوبكر پارچه را كنار زد و صورت پيامبر صلى الله عليه و آله را بوسيد . سپس پارچه را برگرداند و از حجره خارج شد ، در حالى كه عمر هنوز با مردم سخن مىگفت . ابوبكر او را مورد خطاب قرار داد و گفت : اى عمر ، تو را به پيامبر ساكت باش ، اما عمر مىخواست كه همچنان صحبت كند ! ابوبكر رو به مردم كرد و پس از حمد و ثناى الهى ، گفت : اى مردم ، آگاه باشيد كه هر كس محمد را مىپرستيده است ، محمد فوت كرده است و هر كس كه خدا را عبادت مىكرده است ، همانا او زنده است و هرگز نمىميرد . سپس اين آيه را خواند : « وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً وَ سَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ » ؛
هامش
( 1 ) . ارشاد ، ج 1 ، ص 187 ؛ نهج‌البلاغه ، خطبهء 197 .