تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 799

مساهمون:

ص٧٩٩
و أبيض يُسْتسقى الغمام بوجهه * ثِمال اليتامى عصمةً لِلأرامل
رسول خدا صلى الله عليه و آله به هوش آمد و اين شعر را شنيد و با صداى آهسته‌اى فرمود : دخترم ، اين گفته عمويت ابوطالب است . آن را نگو . بلكه اين را بگو : « وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ » « 1 » ؛ همانا محمد ، پيامبرى همانند پيامبران ديگر است ، آيا اگر از دنيا رفت يا شهيد شد ، به گذشتهء خود باز مىگرديد . فاطمه به شدت گريست . آن حضرت صلى الله عليه و آله اشاره كرد كه به او نزديك شود . فاطمه به او نزديك شد و پيامبر صلى الله عليه و آله رازى را در گوش او گفت كه چهره‌اش شكوفا گرديد . بعدها از فاطمه پرسيده شد : رسول خدا صلى الله عليه و آله چه رازى را به تو گفت كه حزن و اندوهت بر طرف گرديد و چهره‌ات شاداب شد ؟ فرمود : او به من مژده داد كه من اولين نفر از اهل بيت هستم كه به او ملحق مىشوم و مدت زيادى طول نمىكشد كه پيش او مىروم و همين مرا خوشحال و شاداب كرد « 2 » ! شيخ صدوق در أمالى از ابن عباس روايت كرده است . سپس پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : على نزديك بيا ، على نزديك‌تر بيا ، . . . همين طور على عليه السلام نزديك رفت تا آن حضرت صلى الله عليه و آله دست او را گرفت و پيش خود نشانيد . و در اين حال بيهوش شد . حسن و حسين برخاستند و در حالى كه گريه و زارى مىكردند ، پيش آمدند و خود را بر روى بدن رسول خدا صلى الله عليه و آله انداختند . على عليه السلام مىخواست كه آنها را دلدارى داده و از بدن پيامبر صلى الله عليه و آله جدا كند كه در همين حال آن حضرت صلى الله عليه و آله چشمانش را باز كرد و فرمود : على جان ، اجازه بده كه آنها را ببويم و آنها مرا ببويند ؛ از آن‌ها توشه برگيرم و بهره ببرم و آنها از من توشه برگيرند و بهره ببرند . آگاه باشيد كه اين دو بعد از من مظلوم واقع مىشوند و ظالمانه به قتل مىرسند . سپس سه مرتبه فرمود : لعنت خدا بر كسى كه به آنها ظلم كند . « 3 » پروردگارا ، من اين دو و مومنان صالح را به تو مىسپارم . « 4 »
هامش
( 1 ) . آل عمران ( 3 ) ، 144 . ( 2 ) . ارشاد ، ج 1 ، ص 187 ؛ امالى طوسى ، حديث 316 ؛ صحيح بخارى ، ج 6 ، ص 12 ؛ صحيح مسلم ، ج 4 ، ص 1904 ؛ صحيح ترمذى ، ج 5 ، ص 361 . ( 3 ) . شيخ صدوق ، امالى ، ص 508 - 509 ، ذيل حديث 6 . ( 4 ) . شيخ طوسى ، أمالى ، ص 600 - 602 ، حديث 1244 ؛ كشف الغمه ، ج 1 ، ص 17 .