صدق و يقينش رفت و به فضل شهادت نايل آمد كه بر او گوار باد و اما ديگرى از تقيه استفاده كرد و چيزى بر او نيست . « 1 » يا اينكه فرمود : اوّلى از اجازهء الهى در اين زمينه استفاده كرد و دومى آشكارا از حق دفاع كرد و شهادت گوارايش باد . « 2 »
مسيلمه با چنين اقدامى ، هيچ راهى براى بازگشت باقى نگذاشت ، زيرا با اين اقدام ، جنگ با مسلمانان را شروع كرده بود ، براى همين رسول خدا صلى الله عليه و آله فُرات بن حيان عجلى را به سوى ثمامة بن أثال فرستاد تا مسيلمه را به قتل برساند . « 3 » و به دنبال آن نيروى كمكى براى او از بنى تميم رسيد « 4 » ، به طورى كه مسيلمه ترسيد ، ثمامة بر او غالب شده و دستگيرش كند . « 5 »
گواهى دروغ
از سوى ديگر ، از قبيلهء بنو حنيفه ، رحّال بن عنفوة حنفى اسلام آورده بود . او به مدينه هجرت كرد تا قرآن بياموزد و در دين فقيه شود . پس از آنكه قرآن و فقه را آموخت ، پيامبر صلى الله عليه و آله او را به سوى اهل يمامه فرستاد تا دين را به اهل يمامه بياموزد و براى تقويت و اتحاد مسلمانان تلاش كند تا بر مسيلمه غالب شوند ؛ اما او پس از ديدار با مسيلمه با او مصالحه كرد و حتى گواهى داد كه از محمد صلى الله عليه و آله شنيده است كه مىگويد : « مسيلمه با او در امر رسالت شريك شده است » . به دنبال آن عدهء زيادى از اهل يمامه او را تصديق كرده و تابع وى شدند .
پس از آن هر چيزى را كه رحّال بن عنفوة مىگفت ، مسيلمه آن را قبول مىكرد و در كارهايش نظرات او را مىپذيرفت . با بالا گرفتن فتنهء مسيلمه و رحّال ، ثمامه همراه عدهاى از مسلمانان كه از بنو حنيفه و ساير طوايف بودند ، متوارى شدند و مدتى سرگردان بودند تا به عَلاء بن حَضرى در بحرين ملحق شدند . « 6 »
هامش
( 1 ) . واحدى ، اسباب النزول ، ص 231 ؛ الكشاف ، ج 2 ، ص 430 ؛ القرطبى ، ج 10 ، ص 180 ؛ الجلالين ، ص 376 .
( 2 ) . تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 187 .
( 3 ) . الاستيعاب ، ج 3 ، ص 205 ؛ اسدالغابة ، ج 4 ، ص 179 ؛ مكاتيب الرسول . ، ج 1 ، ص 39 .
( 4 ) . تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 269 .
( 5 ) . همان ، ج 3 ، ص 272 .
( 6 ) . تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 282 - 305 .