تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 780

مساهمون:

ص٧٨٠
سپس دستور داد كه پيروانش نماز را كنار بگذارند و شراب خوارى و زنا را حلال اعلام كرد و در هماوردى با قرآن گفت : « لقد أنعم اللهُ علَى الحُبلى ، أخرجَ منها نسمةً تسعى ، ما بين صَفاق‌ٍوَحشى ! ، همانا خداوند بر زنان آبستن نعمت بخشيد و از ميان أمعاء و احشاى آنها موجودى را خارج گردانيد كه حركت مىكند . » « 1 » و بدين ترتيب عدهء زيادى پيرو او شدند . او در نامه‌اى به پيامبر صلى الله عليه و آله نوشت : « از مسيلمه ، رسول خدا به محمد رسول خدا ! سلام عليك ، و اما بعد ، به درستى كه من با تو در اين امر شريك شده‌ام ، و نصف زمين مال ماست و نصف آن براى قريش باشد ، اگرچه قريش قومى متجاوز هستند . » او نامه را به وسيلهء دو نفر براى پيامبر صلى الله عليه و آله ارسال كرد . پس از آن كه نامه براى آن حضرت صلى الله عليه و آله خوانده شد ، از آن دو پرسيد : شما چه مىگوييد ؟ پاسخ دادند : همان را مىگوييم كه او مىگويد ! رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : به خدا قسم ، اگر چنين نبود كه نبايد فرستادگان را كشت ، گردن شماها را مىزدم ! سپس به مسيلمه نوشت : « بسم الله الرحمن الرحيم ، از محمد رسول خدا ، به مسيلمهء كذّاب ، سلام بر كسى كه از هدايت پيروى كند اما بعد ، همانا زمين مال خداست كه آن را به هر كه بخواهد واگذار مىكند و عاقبت از آن تقوا پيشگان است . » و اين نامه را در آخر سال دهم هجرى فرستاد . « 2 » شيخ طوسى در تبيان ، از حسن بصرى نقل مىكند : مسيلمه دو تن از اصحاب رسول الله صلى الله عليه و آله را دستگير كرد . او از يكى از آنها پرسيد : آيا شهادت مىدهى كه محمد رسول خدا است ؟ پاسخ داد : آرى . پرسيد : آيا شهادت مىدهى كه من هم رسول خدا هستم ؟ پاسخ داد : آرى . سپس ديگرى را فراخواند و پرسيد : آيا شهادت مىدهى كه محمد رسول خداست ؟ پاسخ داد : آرى . سپس پرسيد : آيا شهادت مىدهى كه من رسول خدا هستم ؟ او ساكت شد و پاسخى نداد . مسيلمه اين سوال را دو مرتبهء ديگر تكرار كرد ، اما آن مرد گفت : من كَر هستم ! و بدين ترتيب مسيلمه او را گردن زد ! خبر اين حادثه به اطلاع رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيد . آن حضرت صلى الله عليه و آله فرمود : آنكه كشته شد ، به دنبال
هامش
( 1 ) . سيره ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 22 - 223 . ( 2 ) . سيره ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 250 - 247 .