تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 769

مساهمون:

ص٧٦٩
فرمود كه يكى يكى به على عليه السلام به خاطر اميرالمؤمنين شدن تبريك بگوييد . » « 1 » در خبر جامع‌الاخبار آمده است : « اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله نزد اميرالمؤمنين آمدند و ولايتش را تبريك گفتند و اولين كسى كه به وى تبريك گفت ، عمر بن خطاب بود كه گفت : اى على ، مولاى من ، و مولاى هر مرد و زن مؤمنى گرديدى . » « 2 » شيخ صدوق در احتجاج با سند خود از امام باقر عليه السلام روايت كرده است كه رسول خدا فرمود : « اى مردم ، شما بيش‌تر از آن هستيد كه همگى بخواهيد در يك وقت با من دست بيعت بدهيد . براى همين خداى متعال به من دستور داده است كه از زبان‌هاى شما براى ولايت على و ائمه‌اى كه بعد از او مىآيند و از من و او هستند ، اقرار بگيرم ، چنان‌كه به شما اعلام كردم كه ذريهء من از صلب او هستند . پس همگى بگوييد ما شنيديم و مطيع و راضى هستيم و در مقابل آنچه از سوى پروردگار دربارهء جانشينى على و اولادش ابلاغ كردى ، تسليم هستيم . ما براين امر با قلب‌ها و جان‌ها و زبان‌ها و دست‌هايمان با تو بيعت مىكنيم و بر همين بيعت زندگى مىكنيم و مىميريم و دوباره مبعوث مىشويم . ما در آن هيچ تغيير و تبديل و شك و ريبه‌اى روانمىداريم و عهدشكنى نمىكنيم و ميثاق خود را نقض نمىكنيم و از خدا و تو و اميرالمؤمنين و اولادش كه از ذريهء تو هستند و از صلب على هستند و از حسن و حسين مىآيند ، اطاعت مىكنيم ، زيرا جايگاه و منزلت آن‌ها را نزد خدا و خودم به شما اعلام كردم . هر آينه آن را كه بر عهده داشتم به جاى آوردم و بدانيد كه حسن و حسين عليهما السلام جوانان اهل بهشت‌اند و بعد از پدرشان على عليه السلام ، امام هستند و من قبل از على عليه السلام پدر آن‌ها هستم . بگوييد : با قلب‌ها و جان‌ها و زبان‌ها و دست‌هايمان با خدا و شما و على عليه السلام و حسن و حسين عليهما السلام و ائمه‌اى كه ذكر كردى عهد و پيمان مىبنديم و آن را عوض نمىكنيم . ما آنچه را كه به ما ابلاغ كردى به بزرگ و كوچك اولاد و اهل خود مىرسانيم و خدا را بر عمل خود شاهد مىگيريم كه او كافى است و تو و ملائكه بر ما شاهد هستى و خداوند بزرگ‌ترين شاهد است .
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 37 ، ص 111 و در مناقب از ثعلبى به نقل از كلبى ، ج 3 ، ص 29 . ( 2 ) . جامع‌الاخبار ، ص 10 و از او در بحارالانوار ، ج 37 ، ص 166 و مناقب آن را از ابوسعيد خُدْرى و از شرف المصطفى از براء بن عازب و از التمهيد باقلانى نقل كرده است و معناى آن را هم از سمعانى ذكر كرده است و در بحارالانوار ، ج 37 ، ص 107 از امالى شيخ صدوق از ابى هريره آمده است و فخر رازى آن را در تفسير مفاتيح الغيب ، ج 3 ، ص 433 آورده است و علامه امينى در الغدير ، ج 1 ، ص 272 - 282 به طور مفصل اين مطلب را از 60 مصدر نقل كرده است .