تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 767

مساهمون:

ص٧٦٧
در آن منطقه درختچه‌هاى سلمه زيادى بود كه حضرت دستور داد تا زير اين درختچه‌ها تميز شود و با سنگ يك مكان مرتفعى ساخته شود تا او روى آن بايستد و بر مردم مشرف باشد . از همان ابتدا كه پيامبر صلى الله عليه و آله بر بلندى ايستاد ، على عليه السلام هم يك درجه پايين‌تر از او ايستاده بود تا اين‌كه آن حضرت دست خود را بر بازوى على عليه السلام زد و على عليه السلام دست خود را به سوى رسول خدا دراز كرد . آن حضرت دست على عليه السلام را گرفت و بالا كشيد به طورى كه همرديف رسول خدا شد » . « 1 » در البرهان از زيدبن ارقم نقل شد كه : هنگامى كه شنيديم رسول خدا اعلام مىكند : من فرستادهء خدا هستم ، دعوت‌كنندهء به سوى خدا را اجابت كنيد ، به سرعت به سوى آن حضرت رفتيم و ديديم كه از شدت گرما سر و پاهاى خود را با لباس‌هايش پوشانده است . آن حضرت دستور داد كه خار و خاشاك‌هاى زير درختچه‌ها راتميز كنيد و پس از آن فرمود كه جهاز شتران و بار و بنديل‌هاى خودمان را بياوريم . آن‌ها را آورديم و روى هم چيديم و پارچه‌اى روى آن‌ها كشيديم . آن‌گاه رسول خدا بر بالاى آن ايستاد . « 2 » گرچه اين دو خبر تصريح نكرده‌اند كه اين كارها بعد از نماز ظهر بوده است ، اما خبرهاى ديگر به اين نكته تصريح كرده‌اند : سيد بن طاووس از كتاب النشر والطى از حذيفه بن يمان روايت مىكند : « رسول خدا صلى الله عليه و آله به ما رسيد و اعلان كرد كه براى نماز جماعت جمع شود ! سپس ابوذر و عمار و مقدار و سلمان را فرا خواند و فرمود كه ميان دو درختچه را تميز كنند و چادرى را برپا نمايند . سپس فرمود كه سنگ‌ها را روى هم بچينند و منبرى درست كنند . آن‌ها چنين كردند تا طول منبر به اندازهء قامت رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيد و سپس فرمود كه روى آن را با پارچه پوشانند . آنگاه بالاى اين منبر رفت . او گاهى به راست و گاهى به چپ نگاه مىكرد و منتظر بود كه همهء مردم جمع شوند . پس از جمع شدن همه مردم ، دست على عليه السلام را هم گرفت و او را بالاى منبر برد . على در سمت راست رسول خدا و يك درجه پايين‌تر از او ايستاد » . « 3 » در بشارة المصطفى از براء بن عازب و زيد بن ارقم اين مطلب را افزوده است كه : ما در روز غدير كنار رسول خدا صلى الله عليه و آله بوديم و شاخه‌هاى درخت را بالاى سرش نگه مىداشتيم . « 4 »
هامش
( 1 ) . الاحتجاج ، ج 1 ، ص 70 - 76 . ( 2 ) . البرهان ، ج 2 ، ص 145 و از او در بحارالانوار ، ج 37 ، ص 152 . ( 3 ) . الاقبال ، ج 2 ، ص 240 - 241 ؛ بحارالانوار ، ج 37 ، ص 152 . ( 4 ) . بشارة المصطفى ، ص 166 ، چنان كه در بحارالانوار ، ج 37 ، ص 168 و 223 آمده است و العمده تأليف ابن بطريق حلى ، ص 92 به نقل از مسند احمد ، ج 4 ، ص 281 .