بحرانى در البرهان از زيد بن ارقم روايت كرده است : رسول خدا عدهاى را نزد خود فرا خواند كه من هم از جملهء آنها بودم . او به ما فرمود كه روحالامين ، جبرئيل موضوع ولايت على بن ابيطالب را بر او نازل كرده است و با ما مشورت كرد تا چگونه اين مطلب را در ايام موسم حج اعلام كند . ما نمىدانستيم كه چه بگوييم و از نزد وى پراكنده شديم تا اينكه در جُحفه فرود آمديم و مشغول برپاكردن چادرهاى خود بوديم كه ناگهان شنيديم رسول خدا با صداى بلند اعلام مىكند : اى مردم ! من فرستادهء خدا هستم ، پس دعوت كسى كه شما را به سوى خدا فرا مىخواند ، اجابت كنيد . در آن هنگام كه هوا به شدت گرم بود به سوى او رفتيم . آن حضرت فرمود : اى مردم ! بعدازظهر عرفه چيزى بر من نازل شد كه قلب مرا در فشار قرار داده است ، زيرا خوف آن را دارم كه اهل إفك آن را تكذيب كنند .
تا اينكه در اينجا خداوند نازل فرمود :
« يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ . . . » ؛
اى پيامبر ، آنچه را كه از سوى پروردگارت نازل شده است ، ابلاغ كن و اگر چنين نكنى ، رسالت خود را به انجام نرساندهاى و خداوند تو را از مردم حفظ مىكند . « 1 »
عياشى از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه « وحى الهى دربارهء ولايت على عليه السلام در منى نازل شده بود ، اما رسول خدا از اعلان آن خوددارى كرد ؛ زيرا از واكنش مردم نسبت به اين دستور الهى خوف داشت . تا اينكه از مكه بازگشت در حالى كه پنج هزار از اهل مكه او را مشايعت مىكردند .
پس از اينكه به جحفه رسيد ، جبرئيل نازل شد و فرمود :
« يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ . . . » ؛
اما آن حضرت از ترس ايجاد تفرقه و شورش اين كار را نكرد تا نزول جبرئيل سه مرتبه تكرار شد و آن حضرت به منزلگاه جحفه رسيد . پس وقتى به ناحيهء معيعه در جحفه رسيد ، مردم را براى نماز جماعت فرا خواند . » « 2 »
هامش
( 1 ) . مائده ( 5 ) ، 67 ، از البرهان در بحارالانوار ، ج 37 ، ص 151 - 152 و به نقل از عياشى كه آن را در تفسير عياشى نيافتيم .
( 2 ) . تفسير عياشى ، ج 1 ، ص 332 .