تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 727

مساهمون:

ص٧٢٧
سپس با جمعى از آنان برخورد كرد و آنها را به اسلام دعوت كرد ؛ اما از پذيرش اسلام خوددارى كردند . آن حضرت عليه السلام لواى سپاه خود را به مسعود بن سنان سُلمى داد . پس از آرايش دو سپاه ، مردى از ميان مذحج بيرون آمد كه مبارز مىطلبيد . أسود سُلمي به مبارزهء او رفت . اين دو اسب سوار مدتى جولان دادند تا اين كه أسود او را كشت و وسايلش را برداشت . پس از آن على عليه السلام همراه يارانش به آنان حمله كرد و بيست نفر از آنها را كشت . آنها لواى خود را رها كرده و فرار كردند و در اطراف متفرق شدند و على عليه السلام از تعقيب آنها خوددارى كرد . سپس آنها را به اسلام دعوت كرد كه به سرعت اجابت كردند و چند نفر از بزرگان و رؤسا پيش آمدند و با او بيعت كردند و گفتند : ما از جانب تمام اقوام خود بيعت مىكنيم و اين اموال ماست كه مىتوانى حق خدا را از آن بردارى . « 1 » آنگاه على عليه السلام بقيهء غنائم را جمع آورى كرد و به بريدة بن حصيب سپرد و در نامه‌اى به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اطلاع داد كه با جمعى از زبيد و ديگران برخورد كرده و آنها را به اسلام دعوت نموده است و به آنان اعلام كرده كه اگر اسلام را بپذيرند ، دست از آنها بر مىدارد و جان و مالشان سالم مىماند ، اما آنان خوددارى كرده و با او وارد جنگ شده‌اند . سپس نوشت : « خداوند پيروزى را به من عنايت فرمود و عده‌اى از آنان كشته شدند . تا اينكه دعوت مرا پذيرفتند و مسلمان شدند و قبول كردند كه زكات بپردازند و به عده‌اى از آنان قرائت قرآن را آموختم . » اميرالمؤمنين اين نامه را به وسيلهء عبداللَّه بن عمرو مزنى براى رسول خدا صلى الله عليه و آله فرستاد و همين عبداللَّه به دستور رسول خدا صلى الله عليه و آله به سوى على عليه السلام بازگشت و به اطلاع وى رسانيد كه پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داده است تا در ايام موسم حج به او ملحق شوند . « 2 » قبل از حضرت على عليه السلام فرماندهان سپاهيان اسلام ، غنائم را تقسيم كرده و پس از تقسيم غنائم ،
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 1079 - 1080 . ( 2 ) . همان ، ج 2 ، ص 1080 - 1081 . و در آن آمده است : وقتى كعب الأحبار از ورود على عليه السلام به يمن آگاه شد ، به سوى او رفت و به بعضى از سخنان و خطبه‌هاى او گوش فرا داد و سپس او را تصديق كرد . آنگاه از او دربارهء صفات پيامبر صلى الله عليه و آله سؤال كرد كه على عليه السلام آنها را بازگو كرد . كعب تبسمى كرد و گفت : اين‌ها موافق همان صفاتى است كه دربارهء او شنيده و خوانده‌ايم . سپس از حلال و حرام سؤال كرد كه على عليه السلام توضيح داد و كعب گفت : اين مطابق آيين ماست و ايمان آورد .