قلبش را هدايت كن و زبانش را ثابت گردان « 1 » و قضاوت را به او بياموزان . سپس فرمود : هنگامى كه دو نفر براى قضاوت پيش تو مىآيند ، با شنيدن سخنان يكى ، قضاوت نكن ، بلكه سخنان ديگرى را هم بشنو و اگر چنين كنى ، مطلب بر تو روشن مىشود و به درستى قضاوت مىكنى . « 2 »
آنگاه فرمود : اى على ، با هيچ كس وارد جنگ نشو تا او را دعوت كنى و به خدا قسم ، اگر خداوند به دست تو يك نفر را هدايت كند ، براى تو بهتر از تمام آن چيزهايى است كه خورشيد بر آنها مىتابد و ولايت او بر عهدهء تو است ، « 3 » و تو ولى و وارث او مىباشى ، اگر او وارث مسلمانى نداشته باشد . »
و به او فرمود : « اى على ، تو را به دعا سفارش مىكنم كه به اجابت مىرسد و به شكرگزارى سفارش مىكنم كه باعث افزايش نعمت مىشود و بر تو باد به پرهيز از شكستن عهد و پيمان يا كمك به اين كار و تو را از مكر و حيله نهى مىكنم ، زيرا نتيجهء مكر و حيله به صاحب آن باز مىگردد و تو را از ظلم و ستم نهى مىكنم ، زيرا هر كسى كه مورد ظلم واقع شود ، خداوند او را يارى مىكند . » « 4 »
سپس به على عليه السلام فرمان داد كه در قُباء اردو بزند . او در قباء اردو زد تا مسلمانان به او بپيوندند .
آنگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله براى بستن لواى او پيش آمد . آن حضرت صلى الله عليه و آله عمامهاى را برداشت و آن را تا كرد و بر نيزهاى بست و به على صلى الله عليه و آله داد و فرمود : لواء چنين است . آنگاه عمامهاى را سه دور به دور سر حضرت على عليه السلام پيچ كرد و دستار آن را بين دستهايش و يك وجب از آن را در پشت سرش آويزان كرد و فرمود : عمامه چنين است .
سپس فرمود : وقتى وارد منطقهء آنان شدى ، با ايشان درگير نشو تا آنها جنگ را شروع كنند . پس از آن كه جنگ را هم شروع كردند ، وارد جنگ نشو تا يكى از ياران تو را به شهادت برسانند . پس از آن كه يكى از شما را كشتند ، با آنها وارد جنگ نشو تا اينكه به آنان بگويى : آيا هنوز هم نمىخواهيد كه بگوييد لا إله الا اللَّه ؟ اگر گفتند : چرا ، بگو : آيا مىخواهيد كه نماز بخوانيد ؟ اگر گفتند : بله ، بگو : آيا
هامش
( 1 ) . مفيد ، ارشاد ، ج 1 ، ص 294 - 295 ؛ إعلام الورى ، ج 1 ، ص 258 .
( 2 ) . صدوق ، من لا يحضره الفقيه ، ج 3 ، ص 13 ؛ سيره المصطفى ، ص 679 .
( 3 ) . كلينى ، كافى ، ج 5 ، ص 8 و 36 ؛ صدوق ، من لا يحضره الفقيه ، ج 2 ، ص 173 ؛ تهذيب ، ج 6 ، ص 141 ؛ مجلسى ، بحارالانوار ، ج 21 ، ص 361 .
( 4 ) . شيخ طوسى ، امالى ، ص 597 ، حديث 1239 .