تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 708

مساهمون:

ص٧٠٨
عده‌اى كه اين وضع را ديدند نسبت به على عليه السلام حسادت ورزيدند . اين مطلب به اطلاع رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيد . براى همين ضمن ايراد خطبه‌اى فرمود : « چرا عده‌اى نسبت به اين منزلت على عليه السلام حسودى مىكنند ؟ » « 1 » در مناقب ، ج 2 ، ص 191 - 192 به نقل از سمعانى در فضائل به روايت از جابر آمده است : مردى در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله از عبدالله بن عمر دربارهء على عليه السلام و عثمان سوال كرد . ابن عمر پاسخ داد : على عليه السلام پسر عمو و برادر رسول خدا صلى الله عليه و آله بود . سپس با دست به خانه‌اش اشاره كرد و گفت : و اين خانهء اوست كه آن را مىبينيد . و خدا به پيامبرش دستور داد كه مسجد خودش را بسازد و آن حضرت ده خانه در آن ساخت كه نه تاى آن بر اى او و همسرانش بود و دهمى مال على و فاطمه عليها السلام بود . سپس سمعانى گفت : على عليه السلام و فرزندانش تا زمان حكومت عبدالملك مروان در اين خانه زندگى مىكردند تا اين كه عبدالملك از اين موضوع خبردار شد و نسبت به آنها حسادت ورزيده و خشمگين شد ، براى همين دستور داد كه به بهانهء توسعه مسجد ، آن خانه را خراب كنند . در اين هنگام حسن بن حسن ( المثنى ) در آن زندگى مىكرد كه در مقابل اين اقدام ، مقاومت كرد و گفت : از آن خارج نمىشوم و به شما اجازهء تخريب آن را نمىدهم ! امّا او را با ضربِ تازيانه از آن بيرون كردند و خانه را ويران نمودند .

فرستادن على عليه السلام با آيات برائت

قمى در تفسيرش با سندِ خود از امام صادق عليه السلام روايت مىكند : از جمله آداب عرب جاهليت در مورد اعمال حج اين بود كه اگر كسى داخل مكه مىشد و با لباسى كه به تن داشت ، كعبه را طواف مىكرد ، بعد از اتمام طواف مىبايست آن لباس را صدقه مىداد و نگه داشتن و پوشيدن آن براى او حلال نبود ، براى همين عده‌اى لباسى را از ديگران به امانت مىگرفتند و با آن طواف را انجام مىدادند و سپس آن را به صاحبش برمىگرداندند و يا لباسى را كرايه مىكردند . و اگر كسى لباس امانتى يا كرايه‌اى پيدا نمىكرد و جز يك لباس نداشت ، با بدن عريان طواف را انجام مىداد !
هامش
( 1 ) . همان .