تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 701

مساهمون:

ص٧٠١
در آن هنگام هنوز رسول خدا صلى الله عليه و آله از طلب استغفار براى منافقان نهى نشده بود و خداوند فرموده بود : « سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ » « 1 » ؛ براى آنان يكسان است : چه برايشان آمرزش بخواهى يا برايشان آمرزش نخواهى ، خدا هرگز ايشان را نخواهد بخشيد . قمى در تفسير خود نوشته است : عبدالله بن عبدالله بن ابى كه فردى مؤمن بود ، وقتى جان كندن پدرش را ديد ، نزد پيامبر صلى الله عليه و آله رفت و عرض كرد : پدر و مادرم به فدايت ، اگر بر سر پدرم حاضر نشوى ، اين براى ما ننگ و عار است . رسول خدا صلى الله عليه و آله حركت كرد تا بر ابن ابى وارد شد كه جمعى از منافقان دور بسترش را گرفته بودند . پسرش عرض كرد : يا رسول الله ، براى او استغفار كنيد و آن حضرت صلى الله عليه و آله براى او استغفار كرد . . . . پس از آنكه ابن ابى مرد ، پسرش نزد رسول اللّه صلى الله عليه و آله رفت و عرض كرد : اى رسول خدا ، پدر و مادرم به فدايت ، اگر صلاح مىدانيد در تشييع جنازه پدرم حاضر شويد ! پيامبر صلى الله عليه و آله برخاست و همراه او در تشييع جنازه شركت كرد و بر او نماز خواند و بالاى قبرش ايستاد . « 2 » عياشى در تفسير خود از امام باقر عليه السلام روايت كرده است : هنگامى كه عبدالله بن ابى مرد ، رسول الله صلى الله عليه و آله به پسرش پيغام فرستاد : وقتى از غسل و كفن پدرت فارغ شدى ، مرا با خبر كن . يا فرمود : هنگامى كه خواستيد او را تشييع كنيد ، مرا با خبر كن . پس از تجهيز جنازه ، پيامبر صلى الله عليه و آله را مطلع كردند و او پيش آنها آمد تا جايى كه دست پسر ابن ابى را در دست گرفته بود و عقب جنازه حركت مىكرد . سپس فرمود : پسرِ ابن ابى يكى از مردان مؤمن است و وظيفهء ما است كه حق او را ادا كنيم . « 3 » شيخ طوسى در تبيان از قتاده ، از ابن عباس ، از جابر و ابن عمر روايت كرده است : رسول الله صلى الله عليه و آله عباى خودش را بر ابن ابى بن سلول پوشانيد و قبل از آنكه از نماز بر جنازهء منافقين با نزول سورهء توبه نهى شود « 4 » ، بر جنازهء او نماز خواند .
هامش
( 1 ) . منافقون ( 63 ) ، 4 ؛ الميزان ، ج 19 ، ص 355 . ( 2 ) . تفسير قمى ، ج 1 ، ص 302 . ( 3 ) . تفسير عياشى ، ج 2 ، ص 101 . ( 4 ) . تبيان ، ج 5 ، ص 268 و 271 ؛ مجمع‌البيان ، ج 5 ، ص 84 .