هيأت بنى عُكل و بنى زُهير
بنى عُكل كه همان بنى عوف بن وائل بودند ، روستايشان در أشيقر و شقراء در اطراف كوههاى أجا و سَلْمى در نزديكى محل اقامت قبيلهء طىء بود . رئيس آنها خُزيمة بن عاصم « 1 » بود . و عُكل اسم دايهء آنها بود كه به وى منسوب شده بودند . خزيمه همراه عدهاى از افراد قومش بر پيامبر صلى الله عليه و آله وارد شدند و اسلام آوردند . آن حضرت صلى الله عليه و آله به صورت خزيمه دست كشيد و براى همين صورتش هميشه تر و تازه بود . او خزيمه را مسئول جمعآورى زكات در قوم خودش قرار داد و در قبالهاى براى او نوشت :
« بسم الله الرحمن الرحيم از محمد از رسول الله ، براى خزيمة بن عاصم ، من تو را به عنوان جمعآورى كنندهء زكات قومت منصوب كردم . آنها مورد ظلم و ستم قرار نگيرند » « 2 »
از طوايف بنى عُكل ، بنى زهير بودند . رياست هيأت آنها را نمر بن تولب بن زهير بن اقيش بر عهده داشت . او پس از ورود به خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله او را با شعرى مدح گفت كه اوّلين بيت آن چنين است :
إنّا أتَيْناكَ وَ قَدْ طَالَ السَّفَرْ * تُطْعِمُنَا اللَّحْمَ إذَا عَزَّ الشَّجَرْ « 3 »
ما پس از سفرى طولانى به خدمت رسيدهايم ما را با گوشت پذيرايى كن كه ضعيف و لاغر شدهايم .
ابن سعد از ابن شخير نقل مىكند ، در بازار شترِ ربذه بوديم كه باديهنشينى پيش ما آمد . در دست او قطعهء پوستى بود . از ما پرسيد : آيا در ميان شما شخص با سوادى هست ؟ جواب دادم : بله ، من با سوادم .
او قطعه پوستى را به من داد تا برايش بخوانم در آن نوشته شده بود ؛
« بسم الله الرحمن الرحيم ، از محمد پيامبر براى بنى زهير بن اقيش ، طايفهاى از تيرهء عُكل « 4 » سَلامٌ عَلى مَنِ اتَّبَعَ الهُدى ، همانا حمد و سپاس مىگويم خدايى را كه پروردگارى جز او نيست . اما بعد ؛ اگر شهادت داديد كه « لا إله الا الله و محمدٌ رسولالله و نماز را بر پاى داشتيد و زكات را پرداختيد و از
هامش
( 1 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 79 .
( 2 ) . اسد الغابة ، ج 1 ، ص 116 ؛ الاصابة ، ج 1 ، شمارهء 226 ؛ مكاتيب الرسول ، ج 1 ، ص 237 - 238 .
( 3 ) . همان ، ج 5 ، ص 39 و الاصابة ، ج 3 ، شمارهء 8804 .
( 4 ) . الطبقات الكبرى ، ج 1 ، ص 279 .