هيأت بنى عامر
رسول خدا صلى الله عليه و آله در سال چهارم هجرى بيست يا چهل يا هفتاد نفر از اصحابش را همراه با نامهاى به وسيلهء حرام بن ملحان به سوى بنى عامر در نجد فرستاد . عامر بن طفيل ، حرام بن ملحان ، آورندهء نامه را به قتل رسانيد و سپس بقيهء مسلمانان را محاصره كردند و آنها را به قتل رساندند !
او مىگفت : به خدا قسم تصميم گرفتهام كه از پاى ننشينم تا تمام عرب مطيع من شوند ! و حال بيايم و از اين جوان قريشى پيروى كنم ؟ !
پنج سال پس از اين حادثه كه اكثر مردم ، اسلام را پذيرفته بودند ، قوم عامر به وى گفتند : اى عامر ، آيا مسلمان نمىشوى ؟ مگر نمىبينى كه تمام مردم اسلام آوردهاند ؟ سپس هيأتى را به سوى رسول خدا صلى الله عليه و آله روانه كردند ! هنگامى كه بر رسول خدا صلى الله عليه و آله وارد شدند ، عامر بن طفيل گفت : اى محمد ، مىخواهم در خلوت با تو صبحت كنم ! فرمود : نه به خدا ، تا اينكه به خدا ايمان بياورى !
عامر درخواست خود را تكرار كرد و گفت : اى محمد ، مىخواهم در خلوت با شما صبحت كنم و در اين حال به أربد بن قيس ، دايى لبيد بن ربيعه نگاه مىكرد و گويى منتظر بود كه او كارى انجام بدهد ! اما أربد اقدامى نمىكرد ! رسول الله صلى الله عليه و آله هم مىفرمود : نه به خدا قسم ، با تو به طور خصوصى صحبت نمىكنم ، مگر اينكه به خداى يگانه ايمان بياورى ! عامر برخاست و در حالى كه خارج مىشد ، گفت : به خدا قسم كه سپاهيان بسيارى را عليه تو بسيج خواهم كرد . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دست به دعا برداشت و فرمود : خدايا ، شر عامر بن طفيل را از سر من كم كن . پروردگارا ، به جاى ايشان اسب سواران عرب را برايم قرار بده .
قوم عامر به وى گفتند : اى عامر ، اسلام بياور كه بقيهء مردم اسلام را پذيرفتهاند . او گفت : به خدا قسم كه تصميم گرفتهام تمام تلاشم را به كار ببندم تا عرب را مطيع خود سازم ! حال مىگوييد كه از اين جوان قريشى پيروى كنم ؟ !
اين هيات بدون پذيرش اسلام و در حالى كه مشرك بودند ، به سرزمين خويش باز گشتند . در طول مسير غُدّهاى در گردن عامر ظاهر شد . اين غده همانند غدهء طاعون بود كه در گردن شتران ظاهر مىشد . اما همين غده او را كشت و همراهانش او را در همان جا دفن كردند . « 1 »
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 213 - 214 ؛ اعلام الورى ، ج 1 ، ص 251 .