منافقش مىرفت و سخنان آن حضرت صلى الله عليه و آله را بازگو مىكرد . پس جبرئيل به پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : اى محمد ، يكى از منافقين پيش تو مىآيد و به سخنانت گوش مىدهد و آن را براى منافقين نقل مىكند ! رسول خدا صلى الله عليه و آله پرسيد : او كيست ؟ فرمود : آن مرد سياه چهرهاى كه موهاى زياد دارد و دلش همانند دل الاغ است و با چشمهاى شيطان نگاه مىكند و چشمهاى قرمزش به دو كاسهء خون مىماند و با زبان شيطان صحبت مىكند . « 1 »
آنها همراه پسرعموهايشان از بنى عمرو بن عوف در مسجد قباء جمع مىشدند ، ولى با همديگر به نجوا مىپرداختند . در اين حال مسلمانان خيره خيره به آنها نگاه مىكردند . اين باعث مىشد كه بر آنها سخت بگذرد ، براى همين تصميم گرفتند تا مسجدى بسازند تا افرادى مثل خودشان در آن جمع شوند . « 2 »
آنها مسجد را در قسمتى از خانهء وديعة بن ثابت ، همسايهء ابوعامر ، راهب فاسق بنا كردند ابولبابة بن عبدالمنذر از روى سادگى و بدون اينكه هم عقيدهء ايشان باشد ، چوبهايى را براى ساختن مسجد به آنها هديه كرد . « 3 »
سپس پنج نفر از ايشان به نامهاى : ابوحبيبة بن أزعر ، ثعلبة بن حاطب ، خذام بن خالد ، عبداللَّه بن نبتل و معتّب بن قشير پيش رسول خدا صلى الله عليه و آله كه در حال تجهيز لشكر براى غزوهء تبوك بود ، آمدند و عرض كردند : اى پيامبر خدا ، به خاطر نيازى كه احساس مىكرديم و به سبب اينكه بعضى از شبها بارانى و بعضى شبها تاريك و ظلمانى است و آمدن به مسجد قباء سخت مىباشد ، مسجدى را بنا كردهايم و دوست داريم كه تشريف بياوريد و در آن نماز بخوانيد . آن حضرت صلى الله عليه و آله فرمود : من در حال سفر هستم و كارهايم زياد است ، به خواست خدا اگر برگشتيم ، پيش شما مىآيم و در آن نماز مىخوانم . « 4 »
از خبر عاصم بن عدى چنين فهميده مىشود كه آنان ، وقتى پيش رسول اللَّه صلى الله عليه و آله رفتند كه هنوز مشغول ساختن مسجد بودند ، زيرا واقدى از او روايت كرده است : در حال آماده شدن براى غزوه
هامش
( 1 ) . تفسير قمى ، ج 1 ، ص 300 .
( 2 ) . همان ، ج 2 ، ص 1047 - 1048 .
( 3 ) . همان ، ج 2 ، ص 1045 - 1046 .
( 4 ) . همان ، ج 2 ، ص 1045 - 1046 .