« لَيسَ عَلَىَ الضُّعَفاءِ . . . وَ لا عَلَى الذين إذا ما اتوكَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلتَ لا أَجِدُ ما أَحْمِلكُم عليه تَولَّوا و أَعْينُهُم تَفيضُ من الدَّمْع حَزَناً » ؛
بر ناتوانها و . . . و بر كسانى كه چون پيش تو آمدند تا سوارشان كنى ، گفتى :
چيزى پيدا نمىكنم تا سوارتان كنم » ، برگشتند ؛ و در اثر اندوه ، از چشمانشان اشك فرو مىريخت كه چرا مركبى نمىيابند تا در راه خدا جهاد كنند ؛ ايرادى نيست .
عبداللَّه مزنى ذوالبجادين يكى از شركت كنندگان در تبوك بود . او نزد رسول اللَّه صلى الله عليه و آله آمد و از او خواست تا دعا كند كه شهيد بشود ! آن حضرت صلى الله عليه و آله فرمود : مقدارى پوست درخت طلح بياور ! او آن را آورد . پيامبر صلى الله عليه و آله اين پوست را بر بازوى عبداللَّه بست و دست به دعا برداشت و فرمود : پروردگارا ، من خون او را بر كفّار حرام مىكنم ! عبداللَّه عرض كرد : من اين را نمىخواستم ! فرمود : تو وقتى كه براى جنگ در راه خدا حركت كردى ، ترس اين را نداشته باش كه چگونه از دنيا به روى . « 1 »
آتش زدن خانهء نفاق
ابن هشام در سيره ، با سند خود از عبداللَّه بن حارثه روايت كرده است : به اطلاع رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيد كه عدهاى از منافقان جلوى خانهء سويلم يهودى در جايى به نام جاسوم جمع مىشوند و مردم را از شركت در غزوهء تبوك باز مىدارند . آن حضرت صلى الله عليه و آله طلحة بن عبيداللَّه را فرا خواند و به او دستور داد كه همراه عدهاى از افراد بروند و خانه سويلم را بر سر ساكنانش آتش بزنند .
عدهاى از منافقين در خانهء ضحاك بن خليفه بودند . هنگامى كه طلحه خانه را آتش زد ، ضحاك داشت از پشت خانه فرار مىكرد كه افتاد و پايش شكست و بقيهء منافقان متوارى شدند . « 2 »
بعضى از مردم پيش آن حضرت صلى الله عليه و آله مىآمدند و بدون هيچ علتى از او درخواست مىكردند تا اجازه دهد كه در مدينه بمانند و آن حضرت صلى الله عليه و آله اجازه مىداد . اين افراد هشتاد و دو نفر بودند كه
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 1014 . كامل آن چنين است : اگر در مسير جنگ ، مركب تو را انداخت ، يا تب كردى و از دنيا رفتى ، شهيد هستى ! او در اثر تب و لرز در تبوك به شهادت رسيد . مجلسى در بحارالانوار ، ج 21 ، ص 250 خبر او را به نقل از المنتقى آورده است .
( 2 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 160 .