تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 645

مساهمون:

ص٦٤٥
قمى در تفسيرش ، با سند خود از امام صادق عليه السلام روايت كرده است : اين آيهء دربارهء اميرالمؤمنين و ( فلانى ) نازل شده و اين به خاطر اختلافى بود كه بر سر باغى داشتند . اميرالمؤمنين فرمود : به حكم رسول‌الله صلى الله عليه و آله راضى هستم ، اما عبدالرحمن بن عوف به فلانى گفت : براى قضاوت پيش رسول خدا نرويد ، زيرا عليه تو حكم مىكند ! بلكه پيش ابن ابى شيبه يهودى برويد ! پس فلانى به اميرالمؤمنين گفت : من قضاوت ابن ابى شيبه يهودى را قبول دارم ! يهودى اين را شنيد و به او گفت : آيا به محمد در مورد اخبارِ آسمانى اطمينان مىكنيد و به او در احكام زمينى اعتماد نمىكنيد ؟ ! پس خداوند نازل فرمود : « إِذا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ . . . » . سپس از اميرالمؤمنين ياد مىكند و مىفرمايد : « وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَخْشَ اللَّهَ وَ يَتَّقْهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ » . « 1 » شيخ طوسى در تبيان از بلخى حكايت كرده است : عثمان بن عفان از على عليه السلام زمينى را ( كه شايد از سهام خيبر بود ) خريدارى كرد . از اين زمين سنگ زيادى خارج مىشد و سنگلاخ بود ؛ لذا عثمان مىخواست كه با استفاده از خيار عيب ، آن را پس بدهد ؛ اما على عليه السلام آن را پس نگرفت و فرمود : بگذاريم تا رسول خدا بين من و تو داورى كند . حَكَم بن ابى العاص به عثمان گفت : براى داورى پيش رسول اللّه صلى الله عليه و آله نرو ، زيرا به نفع پسر عمويش قضاوت مىكند ! پس از آن اين آيات نازل شد . « 2 »

خبر از حكومت مؤمنان

گويى خداى متعال خواسته است به پيامبرش كه در معرض تهمت‌هاى اهل افك و منافقان قرار گرفته است ، تسلاى خاطر و دلدارى بدهد ، براى همين در آيهء 55 مىفرمايد : « وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لُيمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِي لا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ » ؛
هامش
( 1 ) . تفسير قمى ، ج 2 ، ص 107 . ( 2 ) . تبيان ، ج 7 ، ص 450 و از او در مجمع البيان ، ج 7 ، ص 236 .