اين روحيه در بنيان گذارى امت اسلامى براساس پايههاى صحيح و سالم استفاده كند . اسلام كوشيد كه به عصبيّت قبيلهاى جهتگيرى صحيح بدهد و عنصرهاى انحرافى و نادرست را از آن حذف كند و براى همين به صلهء رحم و نيكى به والدين دستور داد و هر كدام از آنها را از واجبات دينى قرار داد و سعى كرد كه به اين طريق ارتباط امت اسلامى به همديگر را مستحكمتر كند ؛ چنانكه قرآن مىفرمايد :
« أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ » « 1 » .
نگاهى به زندگى حضرت ابراهيم عليه السلام
حال كه در صدد بررسى تاريخ اسلامى هستيم ، لازم است كه تاريخ بناى كعبه در مكّه مكرّمه را هم بررسى كنيم . براى اين كار ابتدا بايد تاريخ زندگانى آن ، حضرت ابراهيم عليه السلام را از نظر بگذرانيم .
جامعترين متنى كه قصهء حضرت ابراهيم خليل عليه السلام را بيان نموده ، متنى است كه در روضهء كافى با سندى از على بن ابراهيم قمى ، از زيد كرخى آمده است . وى مىگويد : از ابوعبدالله ، امام صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود : محل تولد حضرت ابراهيم عليه السلام در كوثاريا و پدرش نيز از اهالى همان منطقه بوده است و مادر حضرت ابراهيم و مادر حضرت لوط عليهما السلام ، ساره و وَرَقة بودهاند كه با هم خواهر و از دختران لاحج بودهاند . لاحج از انبياى بوده است و نه از رسولان الهى .
حضرت ابراهيم در دوران جوانى بر فطرتى بود كه خداوند عزوجل خلقتش را بر آن آفريده بود تا اينكه خداوند تبارك و تعالى او را به سوى دين خويش هدايت كرد و او را برگزيد . او با ساره ، دخترِ دختر « 2 » لاحج كه دختر خالهاش مىشد ، ازدواج كرد . ساره داراى گوسفندان بسيار و ملك فراوان بود و وضعيت خوبى داشت . او پس از ازدواج تمام ثروتش را به تمليك حضرت ابراهيم در آورد . حضرت ابراهيم به رسيدگى و اصلاح امور پرداخت و بر تعداد احشام و وسعت كشاورزىاش افزوده شد ، به صورتى كه در منطقهء كوثاريا وضع مالىاش از همه بهتر بود .
پس از آنكه حضرت ابراهيم ، بتهاى نمرود را شكست ، به دستور نمرود ، دستگير شد و هيزم
هامش
( 1 ) . الفتح ، ( 48 ) ، 29 .
( 2 ) . علامهء مجلسى بر جزء 26 مرآةالعقول حاشيه زده و فرموده است : لازم است دخترِ دخترِ لاحج نوشته شود . شايد نسّاخ تصور كردهاند كه تكرار دختر زايد است و آن را حذف كردهاند .