تمام آنچه را كه دربارهء اوضاع و احوال و آداب و رسوم اعراب گفتيم از سياق آيات قرآنى و خطابهاى آن به بهترين صورت فهميده مىشود . بايد در اهداف آياتى كه ابتدا در مكه نازل شده و سپس در مدينه آنها را مورد خطاب قرار داده و اوصاف آنها را بيان كرده و بعضى از رفتارهاى آنها را مورد مذمت و ملامت قرار داده است ؛ دقت كرد و شدت و ضعف نواهى صادر شده به آنها را بررسى كرد و اگر كسى در اين آيات و بيانات قرآنى دقت كند ؛ به صحت و درستى آنچه ذكر كرديم ؛ پى مىبرد . تاريخ هم تمام اين مطالب را به تفصيل ذكر مىكند ، ولى ما بسيارى از آنها را نياورديم ؛ چون آيات قرآنى به صورت مُجمل و كوتاه به اين مطالب پرداخته است . كوتاهترين و رِساترين كلمهاى كه مىتواند اوضاع و احوال قبل از اسلام را به درستى نشان دهد ، همان تعبير « عهدِ جاهليت » است كه قرآن به كار برده است و تمام تفصيل را در يك كلام مُجمل بيان نموده است .
قرآن به طور مجمل اوضاع و احوال كشورها و مناطق اطراف شبه جزيره را هم بازگو مىكند :
اهل كتاب شامل يهود و نصارى و مجوس و صابئين مىشدند . جوامع آنها با استبداد و زورگويىهاى فردى از سوى پادشاهان و رؤسا و حكّام و عمال اداره مىشد . و اين جوامع به دو طبقه تقسيم مىشدند : طبقهء حاكم كه همه كاره بودند و با جان و مال و ناموس مردم بازى مىكردند و طبقهء محكوم كه خوار و ذليل و زير دست بودند و هيچ امنيت مالى و جانى و ناموسى نداشتند و صاحب هيچ گونه آزادى و ارادهاى جز در محدودهء خواستههاى طبقهء حاكم نبودند .
در اين ميان طبقهء حاكم ، علماى دين و حاملان شرع را هم به خود نزديك كرده و با هم ائتلاف كرده بودند و افكار و انديشههاى مردم را مسخّر خويش ساخته بودند و در حقيقت زورمداران و حاكمان هم دنيا و هم دين مردم را در اختيار خويش داشتند و بر دين مردم هرطور كه مىخواستند با زبان و قلم علما ، حكومت مىكردند و بر دنياى مردم با شلاق و شمشير حكمرانى مىكردند .
خلاصهء اين حقيقت ، در قول خداوند متعال متجلّى است ، آنجا كه مىفرمايد :
« يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَلا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ « 1 » » ؛
هامش
( 1 ) . آل عمران ( 3 ) ، 64 .