بود و بسيارى داعيهء حكومت و سرورى داشتند و وحدت مردم به تفرقه تبديل شده بود و دائماً در بلا و گرفتارى و جهل به سر مىبردند ، به طورى كه دختران را زنده به گور مىكردند و بتها را مىپرستيدند و با ارحام خويش قطع رابطه كرده و همديگر را غارت مىكردند .
حميّت جاهليت
حميّت يا همان تعصب جاهلى يك صفت مذموم است ؛ زيرا تنها پيروزى قبيله و خويشان خود را در نظر دارد و كمك و يارى هر فرد بايد براى قوم و عشيره خود باشد ، خواه ظالم باشد يا مظلوم . حتى شاعر ، آنها را به داشتن اين صفت مدح مىكند :
لا يسألون اخاهم حين يندبهم * فىالنائبات على ما قال برهانا « 1 »
در مقابل ، قبيله از افراد وابسته به خويش به ازاى هر جرم و جنايتى كه مرتكب مىشوند ؛ حمايت مىكند و از او در مقابل هر خطرى كه وى را تهديد كند ، پشتيبانى مىنمايد و اين نتيجهء تعصبات قبيلهاى و نژاد پرستى است كه هيچ رحم و عطوفتى در آن نيست .
زندگى صحرانشينى و هجومها و شبيخونهاى دائمى ، هميشه اعراب را تهديد مىكرد و همين اقتضا مىكرد كه بتواند به سرعت و بىدرنگ از خويش دفاع كنند . اگر عدم درك مسؤوليت در قبال اعمال و رفتارشان را هم به اين وضعيّت اضافه كنيم ، در اين صورت اقدامات بدون فكر و انديشه و بدون عاقبتانديشى ، از مشخصات آنها و حاكم بر تمام اعمالشان بود و افراد حليم در ميان آنها بسيار اندك بودند .
قرآن كريم ، جاهليت را صفت اين حميّت و تعصب قبيلهاى قرار داده است و اين بدان معناست كه اين حميّت بدون ثبات فكرى و عقلى بوده و بلكه محصول جهل اعراب بوده است .
اسلام سعى كرد كه اين تعصّب كور را در مسير صحيح قرار دهد تا بر طبق قواعد انسانى و عواطف حقيقى و فضائل اخلاقى و به خصوص براساس احساسات دينى صحيح حركت كند و تلاش كرد كه از
هامش
( 1 ) . شاعر اين شعر قريط بن انيف از شعراى جاهليت است ؛ چنانكه در شرح ديوان الحماسهء مرزوقى ، ص 27 ، 29 آمده است و معناى آن اين است : آنگاه كه برادرشان در گرفتاريها آنها را به كمك فرا مىخواند ، بر آنچه او گويد دليل و برهانى از او نخواهند .