تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 638

مساهمون:

ص٦٣٨
وابستگان پادشاهان ساسانى بود بر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وارد شد و عرض كرد : اى محمد ، به چه چيزى دعوت مىكنى ؟ فرمود : به اينكه شهادت بدهى : لااله الا اللَّه وَحْدَه لَاشَريكَ لَه و انَّ محمداً عبدُهُ ورسُولُه . سيبخت عرض كرد : اى محمد ، خدا كجا است ؟ فرمود : او در هر جايى با آياتش موجود است . پرسيد : او چگونه است : جواب داد : او كيفيت و مكان ندارد ، زيرا خداى عزوجل ، به وجود آورندهء كيفيت و مكان است . پرسيد : از كجا آمده است ؟ فرمود : به او گفته نمىشود كه از كجا آمده است ، زيرا به زايل شدنى مىگويند كه از مكانى به مكان ديگر منتقل شده است و خداى ما موصوف به مكان و زوال نمىشود . بلكه از ازل تا ابد ، لامكان است . پرسيد : اى محمد ، تو خداى بزرگى را بدون كيفيت توصيف مىكنى ، در اين صورت من چگونه بدانم كه او ، تو را فرستاده است ؟ على عليه السلام مىفرمايد : در آن روز هيچ سنگ و چوب و كوه و درخت و حيوانى در حضور ما نبود ، مگر اينكه به صورت واضح شهادت مىداد : اشْهَدُ انْ لا الهَ الّا اللَّه وَ انّ محمّداً عبدُه و رسولُهُ ، و من نيز اين را گفتم و آن مرد نيز شهادت داد و اسلام آورد . آنگاه از رسول خدا صلى الله عليه و آله پرسيد : اين مرد كيست ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : اين بهترين فردِ از خانوادهء من و نزديك‌ترين فرد به من مىباشد كه گوشت و خون و روح او از من مىباشد ؛ او وزير من در زندگى ام و جانشين من پس از رحلت من مىباشد ، چنان كه هارون نسبت به موسى عليه السلام بود ، الا اينكه بعد از من پيامبرى نيست . سخنانش را بشنو و از او اطاعت كن ، زيرا كه هميشه بر مسير حق است . سپس نام او را تغيير داد و او را عبداللَّه ناميد . « 1 »

عمرهء جِعِّرانه

آن حضرت صلى الله عليه و آله در جعّرانه در جايگاه مسجدى كه در عدوة القصوى ، در پايين وادى قرار دارد ، نماز مىخواند . او از همان مسجد در شب چهارشنبه ، كه دوازده شب از ذى القعده باقى مانده بود ، براى عمره مُحرِم شد . او تلبيه را قطع نكرد تا هنگامى كه در روز چهارشنبه ، كعبه را مشاهده كرد . آنگاه شتر را جلوى باب بنى شيبه ، در همان جايى كه بت هُبل دفن شده بود خوابانيد و وارد مسجدالحرام شد . او به سوى ركن حجر الاسود رفت و حجر را استلام كرد . سپس از آن جا به صورت هروله به سمت حِجر
هامش
( 1 ) . مكاتيب الرسول ، ج 2 ، ص 379 .