تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 635

مساهمون:

ص٦٣٥
شوند و او را محبوس كنند ، از اين رو به افرادش دستور داد كه مركبش را در دَحْنا در خارج طائف آماده كنند و شبانه اسبش را به كنار قلعهء ثقيف بياورند . او شبانه از ديوار قلعه عبور كرد و بر اسب نشست و به دحنا رفت . در آنجا بر شترش سوار شد و حركت كرد تا در جعرانه ، رسول خدا صلى الله عليه و آله را ملاقات كرد كه براى عمره محرم شده بود و مىخواست به سوى مكه حركت كند . او به دست پيامبر صلى الله عليه و آله ايمان آورد و آن حضرت صلى الله عليه و آله صد شتر به وى هديه كرد و دستور داد كه اموال و خانواده‌اش را به وى بازگردانند . سپس پرچمى براى او بست و او را فرماندهء أسلمىهايى از طوايف نَصر ، فهم ، ثمالة و سلمة كه مسلمان شده بودند و اطراف طائف زندگى مىكردند ، قرار داد ! « 1 » در مغازى آمده است : پس از آن كه مالك از پيش رسول خدا صلى الله عليه و آله بازگشت ، مشركان طائف با رفتن رسول خدا صلى الله عليه و آله ، احساس امنيت كردند و چارپايان خود را به گردش درآوردند ؛ اما مالك همراه با مسلمانانى كه به وى ملحق شده بودند ، به گله‌هاى طائف حمله كرد و هزار گوسفند را در يك روز صبح به غنيمت گرفت . او خمس غنائمى را كه به دست مىآورد ، براى رسول خدا صلى الله عليه و آله مىفرستاد كه يك مرتبه هزار گوسفند و بار ديگر صد شتر براى آن حضرت صلى الله عليه و آله ارسال كرد ! وضعيت به گونه‌اى شده بود كه هيچ گله‌اى از طائف خارج نمىشد ، مگراينكه مورد هجوم مالك قرار مىگرفت . او با كسانى كه مشرك باقى مانده بودند ، مىجنگيد و دايماً به ثقيفىها حمله مىكرد و بر هر مشركى كه دست مىيافت ، اگر مسلمان نمىشد ، او را مىكشت و همين عرصه را به شدت بر ثقيف تنگ كرده بود ! . « 2 »

نامه پيامبر صلى الله عليه و آله به امير بحرين

بعد از جنگ حنين پيامبر صلى الله عليه و آله اولين نامه‌اش را براى امير بحرين و هجر ، منذر بن ساوى از بنى عبداللَّه بن دارم از بنى تميم فرستاد . او از قبيلهء تميم بحرين بود . عرب‌هاى بحرين عبارت بودند از : بنى تميم ، بنى بكر بن وائل و بنى عبدالقيس كه نسبت همهء آنها عَبدي بود . همچنين نسبت بنى عبداللَّه بن دارم ، از قبيلهء تميم ، عبدى بود و چون تصريح كرده‌اند ، مُنذر از تميم بوده است ، فهميده مىشود كه از بنى عبدالقيس نبوده است .
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 133 - 134 . ( 2 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 955 .